{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My idol

Part {8}

لبش رو روی گردنم حس کردم تا اینکه .
صدای زنگ در بلند شد.

چشمای آرمان به حالت عادیش برگشت و گفت :

آرمان : خداروشکر کن کسی اومده وگرنه مادر بچه هام میکردمت.

نفس راحتی کشیدم و به خودم اومدم.
آرمان رفت در باز کرد که یهو یه دختره پرید بغلش و گفت :

دختره : عزیزم ، دلم برات تنگ شده بود چرا جوابم ندادی (با حالت چندشی😒 )

آرمان دختره رو از خودش دور کرد و گفت :

آرمان : اینجا چیکار میکنی نورا ؟
چرا قبل از اینکه زنگ بزنی اومدی؟

دختره : عشقم چندبار بهت زنگ زدم خودت جواب ندادی (همش با حالت چندش آوردیه
دیگه خودتون تصور کنین )

آرمان گوشیش رو از جیبش برداشت و نگاه کرد. ده تا میس کال افتاده بود .

آرمان : حالا که اومدی .
بگو چیکار داری ؟(سرد)

قبل از اینکه نورا حرف بزنه خاله از پشت سرش اومد و وارد خونه شد . بدون اینکه متوجه بشه من هستم رو به آرمان گفت :

خاله : باز دختر آوردی خونه ی من؟
چشم منو دور دیدی؟

بعد رو به دختره کرد و گفت :

خاله : از خونه ی من برو بیرون خانوم.

دختره رفت و خاله در رو بست.
وقتی منو دید خشکش زد.
لبخندی زد و گفت:

خاله : عزیزم سلام.
ببخشید متوجه حضورت نشدم.
حالت خوبه؟
چرا رنگت پریده؟
بشین عزیزم وایساده بده.

ات : نه مرسی خاله چیزیم نیست یکم گرمه
فقط اومدم بگم مامانم مهمونی برگزار کرده برای همراهی من قبل رفتن ، شماهم دعوتین
همه هستن .
منتظرتون هستیم.
فعلا خدافظ.

سریع راهمو کج کردم و رفتم بیرون.
پیاده رفتم.
چون مطمئن بودم اگر وایسم واسه تاکسی سوال پیچم میکنن.

وقتی رسیدم یه نفس عمیقی کشیدم و کلید رو انداختم تو قفل در و بازش کردم.

مامان : سلام عزیزم چیشد بالاخره؟
خالت حالش خوب بود؟

ات : آره مامان فقط بیرون بود و نبود که جواب تلفن بده.

مامان : پس تو چجوری رفتی خونشون؟

ات : چون آرمان بود.

مامان : آها.....بیا بشین پیشیمون تا اوناهم بیان.

ات : میرم لباس عوض کنم.
بعدش میام.

رفتم داخل اتاق و درو بستم.

حمایت کنیددددد لیدی ها 🫪


#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#عاشقانه
#اسمات
#my_idol
دیدگاه ها (۵)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

{ خوانواده بی ارامش }

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

وقتی درسش بد بود و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط