طبق معمول در پستوی پشت خانه مان
طبق معمول، در پستویِ پشتِ خانه مان
در تاریکی بودم.
که مادرم گفت:
«دل من میگیرد وقتی تنهایی آنجا میبینمت»
پدرم که حرف هایمان را میشنید، گفت:
«آخر اگر افسردگی نگرفت این بچه»:)
لبخندی زدم و در دلم گفتم:
به فدای دلتنگیت مادر؛
به قربان سادگیت پدر...
🙂
در تاریکی بودم.
که مادرم گفت:
«دل من میگیرد وقتی تنهایی آنجا میبینمت»
پدرم که حرف هایمان را میشنید، گفت:
«آخر اگر افسردگی نگرفت این بچه»:)
لبخندی زدم و در دلم گفتم:
به فدای دلتنگیت مادر؛
به قربان سادگیت پدر...
🙂
- ۴.۲k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط