وقتی دیگر منی وجود ندارد
_وقتی دیگر منی وجود ندارد_
𝐏𝐀𝐑𝐓:8꣨ آخر
+دیگه تاقت دوری از کسایی که دوستشون دارم و عاشقون.نم رو هق هق ندارممم...
*چ.چی شده مگهه(بغض و نگران)
+هق......هقق
*دردددد بگو چی شدههه دارم سکته میکنم..... لطفا بگو
+....
+خ.خب هق هق نمیتوننممم دیگه بهشش فکر کنممم....
*الاننن میخوای من بمیرممممم بگو دیگههههه
+منو ج.جونگکوک د.داشتیم باهم حرف میز.زدیم ا.اون مریضه مرضیش خیلی بده
*هییننن..... نکنه.....
+..........
*وای نهههههه
+حالا چکار کنمممممم هقققققق(بی نفس)
*خخ.خب ا.الان ب.به کوک گفتی که ا.اینجایی؟
+ن.نه ولی براش نامه گ.گذاشتم نمیدونم پ.پیدا کرده یانه(بند اومدن گریه) حتما داره بهم زنگ میزنه
*خب ببین چی گفتهه
+گوشیمو خاموش کردم تا فراموشش کنم و رفتنش برام عادی بشه
*اخه تووو... آیشش
۵ ماه بعد
ادمین:ات واقعا میشه گفت کوک رو فراموش کرده بود.. ولی کوک نه
امروز فرار بود کوک برای آزمایش یه بیمارستان بره که ا.ت کار میکرد
ویو کوک
امروز قرار بود برم ا.ت رو ببینم... اون قراره از من آزمایش بگیره تا ببینه چقدر زندم...
_خب رسیدم..... سلام سلام
+(شوک)
+ت.ت.تو
_هیشش هیچی نگو آره من فعلا هستم میخوای ازم آزمایش بگیری یا نه؟
+ا.ا.اوکی........ خب الان نتیجش رو میبی...... چی؟؟! ت.تو که.کاملا خوب ش.شدی؟ باورم نمیشههه
_زنده میمونمم؟ وقعاااااااا خداایااااا......راستش مدیون توام همیشه از دور نگاهت میکردم و این باعث خوشحالی و دلگرمی من میشد... الان که کا.....
+باشه... قبول میکنم که دوباره به هم برگردیم
و با ب.#^﷼&وسه ای به هم دیگه بازگشتن
ویو کوک
پامو محکم روی پدال گاز فشار دادم
_ته بگو که دیر نمیرسممممم
×نه بابا تو بیا حالا دیر نمیشه
_باشه باشه همین نزدیکیام...
_سلام سلام
÷خب آقای جئون چه حسی دای که الان عروسمون رو میخوای ببینی؟
_بسهه دیگه هه جون بزار عروسم رو ببینم
÷نچ نمیشه تا من نبی..... وایی آبجی چه ناز شدییییییی
_(از شدت زیبایی ات حرف زدن برام سخت بود) یاااااا چه عرویممم بآنووو شدعععععععععععع
+مرسی عشقممم
و آنان با خوبی و عشق همیشگی کنار هم زندگی کردن
پایآن🪐🌙
𝐏𝐀𝐑𝐓:8꣨ آخر
+دیگه تاقت دوری از کسایی که دوستشون دارم و عاشقون.نم رو هق هق ندارممم...
*چ.چی شده مگهه(بغض و نگران)
+هق......هقق
*دردددد بگو چی شدههه دارم سکته میکنم..... لطفا بگو
+....
+خ.خب هق هق نمیتوننممم دیگه بهشش فکر کنممم....
*الاننن میخوای من بمیرممممم بگو دیگههههه
+منو ج.جونگکوک د.داشتیم باهم حرف میز.زدیم ا.اون مریضه مرضیش خیلی بده
*هییننن..... نکنه.....
+..........
*وای نهههههه
+حالا چکار کنمممممم هقققققق(بی نفس)
*خخ.خب ا.الان ب.به کوک گفتی که ا.اینجایی؟
+ن.نه ولی براش نامه گ.گذاشتم نمیدونم پ.پیدا کرده یانه(بند اومدن گریه) حتما داره بهم زنگ میزنه
*خب ببین چی گفتهه
+گوشیمو خاموش کردم تا فراموشش کنم و رفتنش برام عادی بشه
*اخه تووو... آیشش
۵ ماه بعد
ادمین:ات واقعا میشه گفت کوک رو فراموش کرده بود.. ولی کوک نه
امروز فرار بود کوک برای آزمایش یه بیمارستان بره که ا.ت کار میکرد
ویو کوک
امروز قرار بود برم ا.ت رو ببینم... اون قراره از من آزمایش بگیره تا ببینه چقدر زندم...
_خب رسیدم..... سلام سلام
+(شوک)
+ت.ت.تو
_هیشش هیچی نگو آره من فعلا هستم میخوای ازم آزمایش بگیری یا نه؟
+ا.ا.اوکی........ خب الان نتیجش رو میبی...... چی؟؟! ت.تو که.کاملا خوب ش.شدی؟ باورم نمیشههه
_زنده میمونمم؟ وقعاااااااا خداایااااا......راستش مدیون توام همیشه از دور نگاهت میکردم و این باعث خوشحالی و دلگرمی من میشد... الان که کا.....
+باشه... قبول میکنم که دوباره به هم برگردیم
و با ب.#^﷼&وسه ای به هم دیگه بازگشتن
ویو کوک
پامو محکم روی پدال گاز فشار دادم
_ته بگو که دیر نمیرسممممم
×نه بابا تو بیا حالا دیر نمیشه
_باشه باشه همین نزدیکیام...
_سلام سلام
÷خب آقای جئون چه حسی دای که الان عروسمون رو میخوای ببینی؟
_بسهه دیگه هه جون بزار عروسم رو ببینم
÷نچ نمیشه تا من نبی..... وایی آبجی چه ناز شدییییییی
_(از شدت زیبایی ات حرف زدن برام سخت بود) یاااااا چه عرویممم بآنووو شدعععععععععععع
+مرسی عشقممم
و آنان با خوبی و عشق همیشگی کنار هم زندگی کردن
پایآن🪐🌙
- ۳.۷k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط