{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون سنگها صداے مرا گوش مے ڪنی

چون سنگها صداے مرا گوش مے ڪنی
سنگے و ناشنیده فراموش مے ڪنی

رگبار نوبهارے و خواب دریچه را
از ضربه هاے وسوسه مغشوش مے ڪنی

دستِ مرا ڪه ساقه سبز نوازش است
با برگهاے مرده هم آغوش مے ڪنی

گمراه تر ز روح شرابے و دیده را
در شعله مے نشانے و مدهوش مے ڪنی

اے ماهے طلایے مرداب خون من
خوش باد مستے ات ڪه مرا نوش مے ڪنی

تو دره بنفش غروبے ڪه روز را
بر سینه مے فشارے و خاموش مے ڪنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش مے ڪنی؟

فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پ...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط