رز کیم تهیونگ
رز کیم تهیونگ
پارت۹
از پنجره پایین پریدم و به سمت بوته ها رفتم در فلزی رو مثل گفته اون باز کردم و
به سمت ماشینی که اونجا بود دویدوم
بدون معطلی ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم ، استرس و ترسم هنوز کم نشده بود ولی میدونستم جام امنه و دیگه اونا نیستن که دوباره بهم نزدیک بشن ....
بعد چند ثانیه انگار یکی دیگه داشت ماشین رو میروند فک کنم همون نگهبانه باشه ....
ماشین خود به خود به چپ و راست میچرخید ....
بعد ۲۰دقیقه به جاده خلوت رسیدم و فقط مستقیم میروندم هیچ ایده ای نداشتم کجا برم
بعد چند دقیقه رسیدم به یه ماشین همینجا کنارش نگه داشتم میخواستم آدرس شهر رو ازش بگیرم و به شرکت تهیونگ برم چون تنها جا بود
اگه برمیگشتم خونه نمیدونم چی میشد .....
پیاده شدم ببینم طرف کیه
فک کردم نامجونه ولی نه خیلی ناراحت تر بود ....
همین که صورتشو به سمت من برگردوند..... اون .... اون
ویو ته
آنقدر فکرم درگیر کوک بود کلا مسیر ها رو قاطی کردم ۳ساعت بود که دور خودم میچرخیدم ولی وقتی داشتم مسیر درست رو میرفتم جاده خلوت....
فک کردم اینجوری که نمیشه تنهایی نمیتونم از پس اون عوضی و نگهبانانش بر بیام به همکارم جین زنگ زدم
ماشین رو کناره جاده زدم و با هاش حرف زدم و همه چیو بهش گفتم گفت همین الان گروه رو آماده میکنه (جین همیشه به تهیونگ کمک کرده از ۱۰سالگی همو میشناسن)
گوشی رو روی صندلی پرت کردم و هوف بلند و عصبی کشیدم
بعد یه ماشین کنارم پارک کرد ...
با خودم گفتم آخه کی نصف شبی کنار جاده ماشین رو نگهمیداره
پیاده شد همون رایحه رز مییومد بدون اینکه به صورتش نگاه کنم بغلش کردم و محکم به خودم فشردم
کوک بود
٫خیلی خوشحالم که سالمی کوک عزیزم ..... جاییت زخمی نشده درد نداری ...
کوک بغضش ترکید و محکمتر بغلم کرد ....
-فک نمیکردم...هق دوباره ببینمت 😭 خیلی ترسیدم ته هق هق
٫کنچانا کوک عشقم من کنارتم هر چقدر میخوای خودتو خالی کن
-نه وقت نداریم احساس میکنم نامجون دنبالم میگرده و پیدام میکنه
٫ایندفعه نه خودم ازت مراقبت میکنم
راستی چجوری فرار کردی این ماشین کیه!؟
کوک اشکاشو پاک کرد و یه نگاهی به ماشین انداخت
-اینو ببند به پشت ماشین تا بریم خونه توی راه همه چیز رو بهت میگم
٫باشه سوارشو بریم
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم توی راه همه چیز رو بهش گفتم از سیر تا پیاز
اون هم با تعجب و شگفتی به من و کاغذ توی دستم نگاه میکرد
-میخوام بدونم اون طرف کی بود
٫حتما .... فردا باهام بیا شرکت و اونجا با جین از طریق دستخطش پیداش میکنیم
اوه راستی گفتم جین بزار بهش بگم پیدات کردم
-چی مگه بهش گفتی من رو دزدیدن
٫اره خواستم افرادم بیان تنها نشم
تهیونگ زنگ زد به جین و گفت که پیدام کرده پس جای نگرانی نیست
خیلی خسته شده بودم خیلی دویدم اروم سرمو تکیه دادم به شیشه ماشین و نفهمیدم کی خوابم برد
ادامه دارد..........
پارت۹
از پنجره پایین پریدم و به سمت بوته ها رفتم در فلزی رو مثل گفته اون باز کردم و
به سمت ماشینی که اونجا بود دویدوم
بدون معطلی ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم ، استرس و ترسم هنوز کم نشده بود ولی میدونستم جام امنه و دیگه اونا نیستن که دوباره بهم نزدیک بشن ....
بعد چند ثانیه انگار یکی دیگه داشت ماشین رو میروند فک کنم همون نگهبانه باشه ....
ماشین خود به خود به چپ و راست میچرخید ....
بعد ۲۰دقیقه به جاده خلوت رسیدم و فقط مستقیم میروندم هیچ ایده ای نداشتم کجا برم
بعد چند دقیقه رسیدم به یه ماشین همینجا کنارش نگه داشتم میخواستم آدرس شهر رو ازش بگیرم و به شرکت تهیونگ برم چون تنها جا بود
اگه برمیگشتم خونه نمیدونم چی میشد .....
پیاده شدم ببینم طرف کیه
فک کردم نامجونه ولی نه خیلی ناراحت تر بود ....
همین که صورتشو به سمت من برگردوند..... اون .... اون
ویو ته
آنقدر فکرم درگیر کوک بود کلا مسیر ها رو قاطی کردم ۳ساعت بود که دور خودم میچرخیدم ولی وقتی داشتم مسیر درست رو میرفتم جاده خلوت....
فک کردم اینجوری که نمیشه تنهایی نمیتونم از پس اون عوضی و نگهبانانش بر بیام به همکارم جین زنگ زدم
ماشین رو کناره جاده زدم و با هاش حرف زدم و همه چیو بهش گفتم گفت همین الان گروه رو آماده میکنه (جین همیشه به تهیونگ کمک کرده از ۱۰سالگی همو میشناسن)
گوشی رو روی صندلی پرت کردم و هوف بلند و عصبی کشیدم
بعد یه ماشین کنارم پارک کرد ...
با خودم گفتم آخه کی نصف شبی کنار جاده ماشین رو نگهمیداره
پیاده شد همون رایحه رز مییومد بدون اینکه به صورتش نگاه کنم بغلش کردم و محکم به خودم فشردم
کوک بود
٫خیلی خوشحالم که سالمی کوک عزیزم ..... جاییت زخمی نشده درد نداری ...
کوک بغضش ترکید و محکمتر بغلم کرد ....
-فک نمیکردم...هق دوباره ببینمت 😭 خیلی ترسیدم ته هق هق
٫کنچانا کوک عشقم من کنارتم هر چقدر میخوای خودتو خالی کن
-نه وقت نداریم احساس میکنم نامجون دنبالم میگرده و پیدام میکنه
٫ایندفعه نه خودم ازت مراقبت میکنم
راستی چجوری فرار کردی این ماشین کیه!؟
کوک اشکاشو پاک کرد و یه نگاهی به ماشین انداخت
-اینو ببند به پشت ماشین تا بریم خونه توی راه همه چیز رو بهت میگم
٫باشه سوارشو بریم
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم توی راه همه چیز رو بهش گفتم از سیر تا پیاز
اون هم با تعجب و شگفتی به من و کاغذ توی دستم نگاه میکرد
-میخوام بدونم اون طرف کی بود
٫حتما .... فردا باهام بیا شرکت و اونجا با جین از طریق دستخطش پیداش میکنیم
اوه راستی گفتم جین بزار بهش بگم پیدات کردم
-چی مگه بهش گفتی من رو دزدیدن
٫اره خواستم افرادم بیان تنها نشم
تهیونگ زنگ زد به جین و گفت که پیدام کرده پس جای نگرانی نیست
خیلی خسته شده بودم خیلی دویدم اروم سرمو تکیه دادم به شیشه ماشین و نفهمیدم کی خوابم برد
ادامه دارد..........
- ۱۹۹
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط