{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به شدت ضعف کرده بودم با خودم گفتم خدایا کاش یه چیز شیرین داشتم میخوردم ..
بعد فکر کردم با این ضعف چجوری تو مسیر دووم بیارم تو خونه؟ دقیقا تو همین فکرا بودم که یکی از همکارام با سینی اومد داخل و بهم تعارف کرد یه رانی خنک و یه ویفر..
گفتم اینا چیه ؟ گفت شیرینی ابلاغمه🥲
خیلی چسبید😎
دیدگاه ها (۱)

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

شاهکاری به نام دروغ

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط