{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به شدت ضعف کرده بودم با خودم گفتم خدایا کاش یه چیز شیرین داشتم میخوردم ..
بعد فکر کردم با این ضعف چجوری تو مسیر دووم بیارم تو خونه؟ دقیقا تو همین فکرا بودم که یکی از همکارام با سینی اومد داخل و بهم تعارف کرد یه رانی خنک و یه ویفر..
گفتم اینا چیه ؟ گفت شیرینی ابلاغمه🥲
خیلی چسبید😎
دیدگاه ها (۱)

فک کنم تنها کسی که تو جهان هوس ساندویچ ماکارونی میکنه منم🙃بچ...

اینم از واویشکای محترمالبته کل ایران درستش میکنن ولی گیلانیا...

صبحِ شنبه خیانت به بشریته😭نه واقعا دیونه کنندس 😐

الهی قربونش برم دلم واسه مامان یه ذره شده بود 🥹❤

Part ²⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)از پله...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۳۱ * پرش زمانی به نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط