آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود
آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به شدت ضعف کرده بودم با خودم گفتم خدایا کاش یه چیز شیرین داشتم میخوردم ..
بعد فکر کردم با این ضعف چجوری تو مسیر دووم بیارم تو خونه؟ دقیقا تو همین فکرا بودم که یکی از همکارام با سینی اومد داخل و بهم تعارف کرد یه رانی خنک و یه ویفر..
گفتم اینا چیه ؟ گفت شیرینی ابلاغمه🥲
خیلی چسبید😎
بعد فکر کردم با این ضعف چجوری تو مسیر دووم بیارم تو خونه؟ دقیقا تو همین فکرا بودم که یکی از همکارام با سینی اومد داخل و بهم تعارف کرد یه رانی خنک و یه ویفر..
گفتم اینا چیه ؟ گفت شیرینی ابلاغمه🥲
خیلی چسبید😎
- ۲۸۱
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط