{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر باآتش دل ساختم تاسوختم

آنقدر باآتش دل ساختم تاسوختم
بی توای آرام جان یاساختم یاسوختم
سردمهری بین که کس برآتش آبی نزد
گرچو همچون برق ازگرمی سرتا پاسوختم
سوختم امانه چون شمع طرب دربین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
سوختم از آتش دل درمیان موج اشک
شوربختی بین که درآغوش دریاسوختم
شمع وگل هم هرکدام از شعله ای درآتشند
درمیان پاک بازان من نه تنها سوختم
جان پاک من رهی خورشید عالم تاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
دیدگاه ها (۱)

¶¶✘دَﻧـﺪﻭنِه لَقــو بایَـد کِشیـد✘¶¶ ¶¶≅☜ﺍَﻭّ...

باغبانی پیرم ، که به غیر از گلها ازهمه دلگیرم...باغ من غرق غ...

ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺩﻟـــ...

ﻏــــــــــــــﺼﻪ ﻣﺮﺍﮐـــــــــــﺸﺖ...!!!ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾــــــــﺪﻡ ،...

آنقدرباآتش!دل ساختم تاسوختمبی توای آرام جان!یاساختم یاسوختمه...

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا ...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی‌تو ای آرام جان یا ساختم یا...

روزهایم در زلال چشم تو شب می شودمن اگر خوابم ،اگر بیدار می ن...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_پنجمآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط