مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد


مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم

کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد

#حافظ
#نامتواری
دیدگاه ها (۰)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

تقدیم به جانانم:💐برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

Attar-050803

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

«جوز - گردکان» به معنای #گردو هستند. شاه انوشیروان به موسم د...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط