{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تن من زندان است

تن من زندان است
و منم زندانی
مانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی
عشق در دام هوس
روح حبس الابد بند قفس
آدمی زندان است
و من آن مانده به خواب
تشنه جرعه ای از صافی ناب
در تکاپوی خیال لب آب
در فراسوی سراب
مانده ام در مرداب
آرزوها ، همه ام نقش بر آب
آدمی زندان است
و من آن خسته‌ی راه مانده ام در تک این تنگ سیاه
نه به راه پیش رفتن باز است
راه برگشت تباه
غرقه ام غرق گناه
نه کسی می‌خواهد
که خبر گیرد از این چشم به راه
نه کسی می‌آی
د به ملاقاتی اعدامی زندان گناه
در شگفتم من از این بند و قفس محکمه، حاکم و محکوم خودم هستم و بس
از چه باشم غمگین ؟
از چه ام دل چرکین ؟
از خدا ؟
یا که از این پیکره‌ی ننگ
از این کوه گناه ؟
من بنایش کردم
بر کویر شهوت و نهادم برهم ،
آجر آجر نفرت
برج و بارویش آه
پی اش از جور و جفا
و جلایش دادم به فریب ،
به ریا ننگم باد ،
آری آری همین است سزا
اندرین منزل پست
یاد می‌آورم از روز الست
یاد جام باده و بنده مست
که نمک خورد ، دریغا که نمکدان بشکست
و چنین گفت با بوم تعهد نقاش
که تو ای نقش ،
امین غم عشق من باش
آسمان بار امانت نتوانست کشید
شانه خم کرد ، وجودش لرزید
من دردانه‌ی بد مست تعهد کردم
که بپایم عهدم با همه جان و تنم
دیدگاه ها (۲)

### پارت ۳: لرزشِ لب‌ها در تاریکیهفته‌ی اول در عمارت مثل گذر...

تن من زندان استو منم زندانیمانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی...

تن من زندان است و منم زندانی تن من زندان است و منم زندانی...

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

وای دلم بد تنگه برات..قربوووووووونت برم الهی تنها تو می توان...

عزیزان به امّید روزی که درجهان برای انسانها زندان و برای پر...

به لبهایم مزن قفل #خموشیکه در دل #قصه ای ناگفته دارمز پایم ب...

.نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش ...

.هرچند تو تا بودی خون ریختنی تر بوداز خواهر مغمومم سیگار تنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط