ادامه پارت قبللل؟؟
ادامه پارت قبللل؟؟
مبهوت و ناباور وقتی سعی داشتی کمی ازش فاصله بگیری زمزمه کردی:
+چ.چی؟
دستی به پشت سرش کشید و یک قدم فاصله بینتون رو پر کرد:
_میدونم موقعیت خوبی برای گفتن احساساتم نبود ولی حداقل امیدوارم از رفتن منصرفت کرده باشم...
خواست به سمت اتاقش بره که مبهوت جلو رفتی و با گرفتن مچ دستش مانع شدی:
+از.. کِی ... .
وقتی از پرسیدن سوالت مطمئن شدی مچشو ول کردی و با نگاه کردن به چشماش سوالتو پرسیدی:
+از کِی بهم علاقه مند شدی؟
بدون حتی لحظه درنگ جواب داد:
_از موقعی که تصمیم گرفتی شوگا صدام کنی.
صداقتِ توی چشماش و ریلکسیِ صداش تورو مجذوب به خودش می کرد...
کمی ابروهات بهم نزدیک شد:
+ی..یعنی... از اولِش؟؟؟
پوزخند کجی روی لبش نشست:
_انقد عجیبه؟
تند سر تکون دادی و نگاهتو ازش دزدیدی:
+نه عجیب نیس... چون احساس میکردم فقط من بودم که از اون موقع این حسو بهت پیدا کردم..
نگاهش طوری عجیب بود.. انگار که هم میشد تعجب کردن وهم میشد خنده های معروفِش رو توش دید ...
یک قدم به سمتش برداشتی که فورا گفت:
_تو .. جدی ای؟
لبخند کوچیکی به حرفش زدی و بعد از تایید حرفش با هدفِ بغل کردنش دو قدم فاصلهٔ بینتون رو از بین بردی...
اونهم متقابلاً تو رو در آغوش کشید چشماش رو بست و گفت:..
_بالاخره به خونهٔ گرم و نرمم رسیدم..
End...
مبهوت و ناباور وقتی سعی داشتی کمی ازش فاصله بگیری زمزمه کردی:
+چ.چی؟
دستی به پشت سرش کشید و یک قدم فاصله بینتون رو پر کرد:
_میدونم موقعیت خوبی برای گفتن احساساتم نبود ولی حداقل امیدوارم از رفتن منصرفت کرده باشم...
خواست به سمت اتاقش بره که مبهوت جلو رفتی و با گرفتن مچ دستش مانع شدی:
+از.. کِی ... .
وقتی از پرسیدن سوالت مطمئن شدی مچشو ول کردی و با نگاه کردن به چشماش سوالتو پرسیدی:
+از کِی بهم علاقه مند شدی؟
بدون حتی لحظه درنگ جواب داد:
_از موقعی که تصمیم گرفتی شوگا صدام کنی.
صداقتِ توی چشماش و ریلکسیِ صداش تورو مجذوب به خودش می کرد...
کمی ابروهات بهم نزدیک شد:
+ی..یعنی... از اولِش؟؟؟
پوزخند کجی روی لبش نشست:
_انقد عجیبه؟
تند سر تکون دادی و نگاهتو ازش دزدیدی:
+نه عجیب نیس... چون احساس میکردم فقط من بودم که از اون موقع این حسو بهت پیدا کردم..
نگاهش طوری عجیب بود.. انگار که هم میشد تعجب کردن وهم میشد خنده های معروفِش رو توش دید ...
یک قدم به سمتش برداشتی که فورا گفت:
_تو .. جدی ای؟
لبخند کوچیکی به حرفش زدی و بعد از تایید حرفش با هدفِ بغل کردنش دو قدم فاصلهٔ بینتون رو از بین بردی...
اونهم متقابلاً تو رو در آغوش کشید چشماش رو بست و گفت:..
_بالاخره به خونهٔ گرم و نرمم رسیدم..
End...
- ۱۰.۹k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط