{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Nothing

" فکر میکنی معنی وطن چیه کبوتر ؟ "

و موهای کوتاهه پریشانش را پشت گوشش داد و به او خیره شده که چگونه با آن موهای سیاه بلند در باد نشسته بود و گویی که که انگار فقط نسیمی ساده بر او میوزید چشمانش را بسته بود و حتی گیسوانش هم فقط گاهی پیچ و تابی ساده میخوردند . . . مثل همیشه ؛ مرموز و غیر قابل درک در عین سادگی

" نمیدونم . . . چیزی که توی ذهنته رو بگو "

و بعد نفسی لرزان کشید ، قاطع ، کوتاه ؛ کنجکاو .

" وطن در آخر به سه چیز خلاصه میشه . . . مرز ، نژاد ، زادگاه "

زمزمه کرد و پلک از روی چشمان بی روحش برداشت

" مرز چیزیه که اداره سرزمین هارو برای حاکمان آسون میکنه اما چیزی نیست که ابدی باشه و یا برای کسایی مثل ما به درد بخور باشه . . . مثل همین سرزمین ما که گاها دشمن های ما هم روزی جزوش بودن و گاها ماها جزو اون ها ؛ تنها چیزی رو میشه برای همیشه قبول داشت و حقیقیه که هیچوقت تغییر نکنه . . . مثل اینکه تو قراره یه روزی بمیری و من هر چقدرم ناراحت بشم و نخوام باور کنم که نمیمیری بازم میدونم که میمیری "

او نیز نفس عمیقی کشید و موهای بلندش را بیشتر در باد رها کرد

" نژاد . . . چیزیه که قرار نیست حتی روی روند زندگی کردنت تاثیر بذاره ؛ یه چیز بی معنیه که هیچوقت خالص هم نیست ، چطور ممکنه برای موجودی مثل انسان که همیشه در سفره و تنوع طلبیش بی انتهاست چیزی به اسم نژاد خالص مونده باشه ؟ به علاوه حتی اگر خالص ترین نژاد رو هم داشته باشی اینو یادت باشه که نیاکان تو ام از جایی به جای دیگه سفر کرده بودن که تو الان اینجایی "

و بعد سرش را کج کرد که پریشانی موهایش بیشتر به چشم آمد . . . و سفیدی میان موهای سیاهش را هم دید ؛ باید از حالا فکری به حال او میکرد

" و زادگاه . . . تو انتخاب نکردی که اینجا به دنیا بیای ، دیگری زحمتش رو کشیده ؛ مثل اسمت که یکی دیگه انتخابش کرده و تو از وقتی که یادمه از اسمت متنفر بودی ، پس بگو چرا میخوای کورکورانه از چیزی دفاع کنی که حتی توی انتخابش نقش نداشتی "

" اما تاریخ چی پس ؟ "

" اگر تاریخ اینقدر مهمه پس برای چی وقتی کشور دیگه ای میاد و از اعتبار نیاکانت استفاده میکنه در صورتی اون کشور هم قبلا جزو کشورت بوده عصبانی میشی ؟ "

" . . . "

و حتی با آن سر کج شده و گیسوان مواج در آن باد سهمگین باز هم ان پوزخند کوچک دیده میشد ، لعنتی .

" پس بهم بگو کبوتر من . . . معنای حقیقی وطن چیه وقتی که همه اینا اینقدر بی معنیه ؟ "
دیدگاه ها (۳)

No one

و شاید شیطان هم در جایی شروع به گریستن میکند وقتی کسی را از ...

Nowhere

شرابی از جنس نفرتپارت ۴۱ویو چویا: نامه رو باز کردم و خط اول ...

پارت ۴ویو ا/تتو بغل کورو بودم با هر لمسش شل تر میشد. حس خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط