{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۸

توگا : اول به این که داری خون رو سفت میکنی و بعد به شکل نیزه یا چاقو درش بیار

ایزوکو گفتنش سادست اما انجامش نه

توگا : تو میتونی

*ایزوکو تلاش کرد اول سفت کنه و بعد بهش شکل داد*

ایزوکو : من تونستم یه نیزه درست کنم (با ذوق)

توگا : بده ببینم

ایزوکو : باشه

توگا : خوبه فقط یکم ضعیف بنظر میرسه برای بار اول خوبه

*توگا به سر نیزه که دست زد یهو نابود شد*

ایزوکو : چرا خراب شد!!!!

توگا : برای بار اول خوب بود ولی ضعیف بود سعی کن با چاقو شروع کنی که کوچیک تره و با خون خودت چون برای خودت راحت تره

ایزوکو : باشه

*ایزوکو ۲ ماه تمام هر روز تمرین میکرد تا اینکه*

توگا : خب ۲ ماه چقدر زود گذشت ببینم به کجا رسیدی

ایزوکو : صبح بخیر توگا بزار نشونت بدم

*ایزوکو برای اینکه راحت تر از خون خودش استفاده کنه قبلا با خونش یه سوزن درست کرده بود و اون رو فرو کرد تو مچ دستش و سوزن رو کنار گذاشت چشماش رو بست و اون یکی دستش رو برد جایی که داشت ازش خون ریزی میکرد خونش رو کنترل کرد و کمی ازش رو اورد بیرون و یهو سفتش‌ کرد و بهش شکل داد*

ایزوکو : خب چطوره

توگا : خیلی بهتر از بار اولته اون مقه یه نیزه ی ضعیف درست کردی و کنترل خوبی هم نداشتی اما الان راحت و سریع یه نیزه ی قوی ساختی که به این راحتی ها نمیشکنه خوب پس وقتشه

ایزوکو : وقت چی

توگا : تمرین عملی با فشرده ساز

ایزوکو : اها

فشرده ساز : سلام ایزو

ایزوکو : سلام

فشرده ساز : خب آماده باش که حمله کنی

ایزوکو : تمرین از الان شروع میشه ؟ اما هیچ قانونی نذاشتی

فشرده ساز : خب بزار ببینم هیچ قانونی نیست با هرچی که دلت می خواد حمله کن

ایزوکو : باشه

*اونا به سمت هم حمله کردن ایزوکو چون وقت نداشت که با سوزن باعث خون ریزی بشه از داخل دستش با کنترل خون دستش رو سوراخ کرد و یه نیزه درست کرد اما سرش رو برای اینکه آسیبی به فشرده ساز نزنه درست نکرد و بهش حمله کرد چون کل اون دو ماه تمرین های فشرده ساز با دابی رو میدید راست کار فشرده ساز دستش بود و با دابی هم تمرین نبرد میکرد آماده بود فشرده ساز فکر میکرد ایزوکو تو نبرد ضعیفه بخواتر همین بهش اسون گرفت ولی تا به خودش اومد دید ایزوکو اونو زمین زده*

فشرده ساز : میبینم قوی شدی ایزو

ایزوکو : ممنون

فشرده ساز : میشه از روم پاشی

ایزوکو : ببخشید الان بلند میشم

توگا : خب فک کنم دیگه وقتشه

فشرده ساز : موافقم

ایزوکو : راجب چی حرف میزنید؟

توگا : بیا بریم داخل شیگاراکی بهت میگه

ایزوکو : باشه

توگا : هی شیگاراکی ایزو آمادست

شیگاراکی : ایزو بشین تا نقشمون رو برات بگم

ایزوکو : باشه

ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده
دیدگاه ها (۴)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۹شیگاراکی : تو این م...

ایزوکو تو داستان این شکلیه وقتی لنز میزاره و موهاش رو رنگ می...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۷(زمان حال)*از زبون ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۶(دو سال قبل)باکوگو ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۰شیگاراکی : خب همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط