تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۷
(زمان حال)*از زبون نویسنده*
ایزوکو بعد ۱ ساعت کارش رو تموم کرد و رفت تا خرید کنه خریدش تموم شد و وقتی داشت میرفت بیرون به کسی بر خورد کرد که براش خیلی آشنا بود*
ایزوکو : ببخشید
باکوگو : هی حواستو جمع کن نفله
ایزوکو : وایسا این کاچانه ولی اینجا چیکار میکنه (تو ذهنش اینو میگه)
باکوگو : چرا این انقد شبیه دکو عه ولی نه رنگ چشماش نه موهاش مثل دکو نیست نگاهش مثل دکو ولی نگاهش و صداش و لحنش مثل دکو عه ولی اون مرده.....(تو ذهنش)
کیریشیما : عام ببخشید عمدی نبود
باکوگو : هی تو اسمت چیه ؟
ایزوکو : اسمم رو چیکار داری
باکوگو : زود باش بگو
ایزوکو : اسم من ایزو عه
کیریشیما : باکوگو چرا اینجوری میکنی ببخشید چند روزه که عجیب رفتار میکنه
ایزوکو : ایرادی نداره
*ایزوکو برگشت مقر*
ایزوکو : سلام به همگی برای همتون چیزایی که دوست داشتید رو خریدم
*همشون باهم* ممنون
شیگاراکی : تمرینات با دابی چطوری پیش میره ؟
ایزوکو : خوبه
شیگاراکی : از فردا بعد اون تمرینات با توگا هم تمرین میکنی چون اون هم قدرتش به خون مربوطه و بهت کمک میکنه
ایزوکو : باشه
*ایزوکو رفت خوابید و فردا صبح بیدار شد و چون زود بیدار شده بود برای همه صبحانه درست کرد و رفت بیرون توگا و دابی رو دید که دارم حرف میزنن رفت سمتشون و....*
ایزوکو : سلام صبح بخیر
دابی : سلام
توگا : صبح بخیر (با ذوق)
دابی : خب برای امروز همون تمرینات رو دباره انجام بده ولی بیشتر خودت رو گرم کن
*ایزوکو شروع به گرم کردن خودش کرد و به کار های دابی و توگا نگاه میکرد دابی رو چنتا آدمک چوبی جلوش بود تا حرکت جدیدش رو تمرین کنه و توگا هم مشغول نگاه کردن دابی بود ایزوکو تصمیم داشت امروز تمرین هاش رو زود تر تموم کنه و وقتی کارش تموم شد رفت پیش توگا*
ایزوکو : کارم تموم شد باید چی کار کنم ؟
توگا : خب بیا پیشم
ایزوکو : خب با این ۳ پرنده چیکار داری ؟
*توگا سر پرنده رو جدا کرد و خونشون رو تو یا کاسه ریخت*
توگا : من قدرتم اینه که با خوردن خون هر کسی تبدیل به اون بشم برای چند لحظه و خون خودم هم مثل اون میشه
ایزوکو : خب
توگا : خب قدرت تو اینه که با اوردن خون دیگران میتونی خونشون رو کنترل کنی و به هر شکلی که خواستی درشون بیاری و با خوردن خون خودت میتونی کنترلش کنی ولی چون قدرت جاودانگی رو داری هر چقدر که خواستی میتونی از خونت استفاده کنی
ایزوکو : اره خب الان باید با خون این پرنده چی کار کنم
توگا : کمی از خونش رو بخور و تلاش کن تا به شکل چاقو و نیزه درش بیاری
ایزوکو : باشه تلاش خودم رو میکنم
ادامه پارت بعد🎀
ببخشید اگه بد شده
(زمان حال)*از زبون نویسنده*
ایزوکو بعد ۱ ساعت کارش رو تموم کرد و رفت تا خرید کنه خریدش تموم شد و وقتی داشت میرفت بیرون به کسی بر خورد کرد که براش خیلی آشنا بود*
ایزوکو : ببخشید
باکوگو : هی حواستو جمع کن نفله
ایزوکو : وایسا این کاچانه ولی اینجا چیکار میکنه (تو ذهنش اینو میگه)
باکوگو : چرا این انقد شبیه دکو عه ولی نه رنگ چشماش نه موهاش مثل دکو نیست نگاهش مثل دکو ولی نگاهش و صداش و لحنش مثل دکو عه ولی اون مرده.....(تو ذهنش)
کیریشیما : عام ببخشید عمدی نبود
باکوگو : هی تو اسمت چیه ؟
ایزوکو : اسمم رو چیکار داری
باکوگو : زود باش بگو
ایزوکو : اسم من ایزو عه
کیریشیما : باکوگو چرا اینجوری میکنی ببخشید چند روزه که عجیب رفتار میکنه
ایزوکو : ایرادی نداره
*ایزوکو برگشت مقر*
ایزوکو : سلام به همگی برای همتون چیزایی که دوست داشتید رو خریدم
*همشون باهم* ممنون
شیگاراکی : تمرینات با دابی چطوری پیش میره ؟
ایزوکو : خوبه
شیگاراکی : از فردا بعد اون تمرینات با توگا هم تمرین میکنی چون اون هم قدرتش به خون مربوطه و بهت کمک میکنه
ایزوکو : باشه
*ایزوکو رفت خوابید و فردا صبح بیدار شد و چون زود بیدار شده بود برای همه صبحانه درست کرد و رفت بیرون توگا و دابی رو دید که دارم حرف میزنن رفت سمتشون و....*
ایزوکو : سلام صبح بخیر
دابی : سلام
توگا : صبح بخیر (با ذوق)
دابی : خب برای امروز همون تمرینات رو دباره انجام بده ولی بیشتر خودت رو گرم کن
*ایزوکو شروع به گرم کردن خودش کرد و به کار های دابی و توگا نگاه میکرد دابی رو چنتا آدمک چوبی جلوش بود تا حرکت جدیدش رو تمرین کنه و توگا هم مشغول نگاه کردن دابی بود ایزوکو تصمیم داشت امروز تمرین هاش رو زود تر تموم کنه و وقتی کارش تموم شد رفت پیش توگا*
ایزوکو : کارم تموم شد باید چی کار کنم ؟
توگا : خب بیا پیشم
ایزوکو : خب با این ۳ پرنده چیکار داری ؟
*توگا سر پرنده رو جدا کرد و خونشون رو تو یا کاسه ریخت*
توگا : من قدرتم اینه که با خوردن خون هر کسی تبدیل به اون بشم برای چند لحظه و خون خودم هم مثل اون میشه
ایزوکو : خب
توگا : خب قدرت تو اینه که با اوردن خون دیگران میتونی خونشون رو کنترل کنی و به هر شکلی که خواستی درشون بیاری و با خوردن خون خودت میتونی کنترلش کنی ولی چون قدرت جاودانگی رو داری هر چقدر که خواستی میتونی از خونت استفاده کنی
ایزوکو : اره خب الان باید با خون این پرنده چی کار کنم
توگا : کمی از خونش رو بخور و تلاش کن تا به شکل چاقو و نیزه درش بیاری
ایزوکو : باشه تلاش خودم رو میکنم
ادامه پارت بعد🎀
ببخشید اگه بد شده
- ۷.۱k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط