{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 27🍋‍🟩







نامجون:



بعد از اینکه مطمئن شدم نفساش منظم شدن آروم از بغلم درش آوردم و سرشو روی بالشت صاف کردم و پتو رو کشیدم روش و وقتی دیدم آروم خوابیده خیالم راحت شد و از اتاق اومدم بیرون رفتم توی اتاق کارم تا یکم روی جزییات ترک جدیدم کار کنم نشستم پشت میز و لپتاب رو باز کردم و شروع کردم اما تمرکز خوبی نداشتم فکرم پیش هانیل بود اون جدا چرا از من میترسه؟
من چیکارش کردم یعنی کجای تربیت من اشتباه بوده؟
یا...یا شایدم زیادی درست و دقیق بودم.
حالا باید چیکار کنم فکر کنم بهترین کار اینه که بهش نشون بدم میتونه بهم اعتماد کنه




چند مین بعد//





هانیل:


با حس سنگینی روی پلکام بیدار شدم، دلدردم خیلی بهتر شده بود واسه همین ماساژور رو از دور کمرم باز کردم و از روی تخت اومدم پایین ساعت نه شب بود و منم کم کم داشت گشنم میشد واسه همین رفتم بابا رو صدا کنم تا شام بخوریم اول رفتم اتاق خودشون اما وقتی دیدم خالیه رفتم پایین در اتاق کار رو زدم و دبدم که بابا جواب داد





-بیا تو

&بابا



نامجون سرش پایینه و با تمرکز زل زده به صفحه ای لبتاپ ولی وقتی هانیل اومد تو عینکشو سریع در آورد و لبتاپ رو بست




-بیدار شدی؟

&بله

-حالت چطوره

&خیلی بهترم

-خوبه.... چیزی میخواستی؟

&میخواستم بگم اگه کارتون تموم شده بیاین برای شام

-باشه بریم

&چشم

-چی میخوری؟

& نمی‌دونم فرقی نداره

-هنوز خیلی چیزا از ناهار مونده اونارو گرم کنم؟

&مشکلی نیست اما خودم گرم میکنم شما خسته شدین

-نه بابا یدونه غذا گرم کردن کاری نیست که بشین من انجام میدم

&چشم خیلی ممنونم

-با مدیرت حرف زدم

&برای چی

-اجازه گرفتم فردا نری مدرسه

&اما بابا من حالم خوبه

-میدونم اما اینطوری بهتره خیال منم راحت تره از پس فردا برو تازه فردا منم کاری ندارم اینطوری بیشتر میتونیم با هم وقت بگذرونیم

&باشه قبول

-خوب اینا هم آماده شدن بیا

&مرسی

-جای سوختگی روی دستت داره کمرنگ میشه

&اوم از یه کرمی برای اینکه ردش بره استفاده میکنم

-چه خوب

&غذا ها خیلی خوشمزن ظهر اشتها نداشتم نتونستم خوب طعمش رو بفهمم

-خوشحالم داری با اشتها میخوری



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۶)

part 26🍋‍🟩-هانیل&جانم-چرا بهم نگفتی؟&خوب من گفتم که-نه راستش...

P25🍋‍🟩-هانیل؟&بله-میخوای یه چیزی بهم بگی درسته؟& شما....شما ...

P12🍋‍🟩هانیل:کم کم داشت خوابم میبرد که دوباره موج شدیدی از در...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط