{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P25🍋‍🟩






-هانیل؟

&بله

-میخوای یه چیزی بهم بگی درسته؟

& شما....شما از کجا..

-دختر جون من بزرگت کردم یعنی اخلاق هاتو نمی‌شناسم؟ وقتی چشماتو ریز میکنی و شون هاتو جمع و دستاتو توی آستینت پنهون میکنی یعنی اینکه میخوای یه چیزی بهم بگی اما نمیتونی

&خوب....راستش آره

-هانیل هر چی هستش بگو بهم

&خوب مربوط به ابن دلدرد های چند روزمه

-اتفاقی افتاده؟

&نه چیز مهمی نیست فقط...فقط من نمیدونم چطوری بگم اصلا حتی نمیدونم گفتن این درست هست یا نه

- مطمئن باش اگه چیزی شده باید حتما به من بگی

&خوب من برای اولین بار یه اتفاقی برام افتاده

-ای بابا هانیل مثل بچه ی آدم بگو چیشده چرا حرفو میپیچونی

&من....من پر*یود شدم



بعد از گفتن این با خجالت سرشو میندازه پایین و گونه هاش همرنگ لباش صورتی میشه و نامجون که از این همه خجالت خندش گرفته چونشو آروم میگیره و سرشو میاره بالا




-کوچولو؟

&«...»

-اخه این که چیز خاصی نیستش که بابتش بخوای خجالت بکشی

&ولی شما هیچ وقت دوست نداشتین من راجب اینجور چیزا باهاتون حرف بزنم

-نه اصلا اینطور نیست چه اشکالی داره؟
من پدرتم

&یعنی...عصبی نشدین؟

-نه عزیز دلم آخه چرا باید عصبی بشم

& واقعا؟

-من فقط ناراحت شدم که چرا زودتر نگفتی اونم تقصیر تو نیست حتما با من راحت نیستی

&نه اینطور نیست

-باشه دیگه بهش فکر نکن

& ممنونم

-ای خدا آخه واسه چی تشکر میکنی

&نمیدونم

-الان حالت چطوره؟

&خیلی درد دارم

-پس اینکه اشتها نداشتی و سرت گیج می‌رفت هم واسه ی همین بود؟

&بله فکر کنم

-بلند شو

&چرا



نامجون دستشو میگیره و بلندش میکنه و بدنشو تکیه میده به خودش و کمک میکنه از پله ها بزه بالا و میبرتش تو اتاقش و میخوابونتش رو تخت و پتو رو میکشه روش




&بابا من خوبم چیزیم نیست

-تو همیشه اینقدر حرف میزدی؟

& کلی درس دارم بابا

-فردا مگه قرار نیست برین بازدید علمی؟

&اره

-پس درسی نداری که تازه اگه حالت بهتره نشه عمرا اجازه بدم جایی بری پس اینقدر بحث نکن

& آخه نمیشه که این همه غیبت

-تو که رابطتت با مدیرت خیلی خوبه من خودمم باهاش حرف میزنم تو فعلا به اینا فکر نکن من الان میرم پایین تا برات قرص بیارم

&نمیخواد خوردم



نامجون به حرفش توجه نمیکنه و میره پایین و از توی آشپزخونه ماساژور کمری و حرارتی رو با یه بسته قرص بر میداره و میره بالا





-میتونم بیام تو؟{در میزنه}

& آره




نامجون میره تو و میشینه رو تخت و آروم بهش کمک میکنه نیم خیز بشه و قرص رو میزاره روی زبونش و آب رو میده دستش



& ممنونم

-وایسا اینم ببندم



ماساژو رو میبنده دور کمر باریکش و کش هاش رو متناسب با اندازه ی کمرش تنگ میکنه و دکمه استارت رو میزنه و تنظیماتش رو چک میکنه بعد که مطمئن شد چیزی قرار نیست اذیتش کنه آروم درازش میده و پتو رو روی بدنش تنظیم میکنه





&نمیدونستم اینو داریم{به کمربند ماساژور اشاره میکنه}

-خیلی وقت پیش خریدمش وقتی از تمرین خسته میومدم میبستمش روی شونه هام

& آهان







ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۶)

P24🍋‍🟩&خیلی خوب باشهجونگکوک به هانیل کمک کرد و رفتن پایین-عه...

P 23🍋‍🟩-هانیل یکم گذشته بازم میل نداری؟&نهجیهوپ«هانیل این قا...

P12🍋‍🟩هانیل:کم کم داشت خوابم میبرد که دوباره موج شدیدی از در...

P11🍋‍🟩&بابا-اوم؟&مرسی که نگرانم بودین-اخه اینکه تشکر نمیخواد...

P10🍋‍🟩-بهتر شدی؟&عضلاتم یکم شلتر شدن اما بازم درد دارم-اشکال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط