Bratva Empire part
Bratva Empire part 14:
ا
ALEXANDER:......
ژنیا خندید ،یعنی غش غش خندید.
جر خوردددددددددد.
ژنیا:ده آخه تو دو روز،زن از کجا میخوای ؟
_مارگارت،چشمو گرفت.
ژنیا:چشمتو گرفت؟ بپا چشماتو کور نکنه.
خندید
شبیه برج زهر مار نگاش کردم.
ژنیا:حناق،برج زهر ماری ها!!!
_برو بیرون،برو بیرون.
رفت بیرون.
Margaret:......
اخ شبیه گاو،حمله ور شدم.
غذا میخوردم ها!!!!
گوشیم زنگ خورد.
آه وسط غذا مزاحمت ایجاد میکنید،
شماره ناشناسه،جواب دادم.
+الو
_الو سلام،خوبی ؟
+شما؟
_الکساندرم.
+اوفففففففف ،چیکار من داری تو؟ ول کنم نیستی؟
خندید _میخوام امشب شمارا به یک مراسم شام دعوت کنم،در رستوران Eat&talk .
+به چه مناسبتی؟
_شروع آشنایی دوباره،و قراداد کاری .
بلاخره وکیلی و دیگه باید کار و شروع کنی ،و خب کی بهتر از من.
+خیلی خوب میام،اما فقط برای کار.
فکر نکن از چشم و ابروت خوشم اومده .
(زر میزنم بابا،اخه لامصب چشماش ابیه)
+خداحافظ
_فعلا.
ا
ALEXANDER:......
ژنیا خندید ،یعنی غش غش خندید.
جر خوردددددددددد.
ژنیا:ده آخه تو دو روز،زن از کجا میخوای ؟
_مارگارت،چشمو گرفت.
ژنیا:چشمتو گرفت؟ بپا چشماتو کور نکنه.
خندید
شبیه برج زهر مار نگاش کردم.
ژنیا:حناق،برج زهر ماری ها!!!
_برو بیرون،برو بیرون.
رفت بیرون.
Margaret:......
اخ شبیه گاو،حمله ور شدم.
غذا میخوردم ها!!!!
گوشیم زنگ خورد.
آه وسط غذا مزاحمت ایجاد میکنید،
شماره ناشناسه،جواب دادم.
+الو
_الو سلام،خوبی ؟
+شما؟
_الکساندرم.
+اوفففففففف ،چیکار من داری تو؟ ول کنم نیستی؟
خندید _میخوام امشب شمارا به یک مراسم شام دعوت کنم،در رستوران Eat&talk .
+به چه مناسبتی؟
_شروع آشنایی دوباره،و قراداد کاری .
بلاخره وکیلی و دیگه باید کار و شروع کنی ،و خب کی بهتر از من.
+خیلی خوب میام،اما فقط برای کار.
فکر نکن از چشم و ابروت خوشم اومده .
(زر میزنم بابا،اخه لامصب چشماش ابیه)
+خداحافظ
_فعلا.
- ۵۴
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط