{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود و عده ای جم

روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود و عده ای جمع شده بودند تا او را نجات دهند یکی از دوستانش دوید تا به او کمک کند روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت: دستت را بده به من تا تو را از آب بالا بکشم .مرد درحالی که دست و پا می زد دستش را نداد .شخص دیگری همین پیشنهاد را داد ولی نتیجه ای نداشت .
ملانصرالدین که به محل حادثه رسیده بود خود را به لب رودخانه رساند و به مرد گفت: دست مرا بگیر تا تو را نجات دهم. مرد بلا فاصله دست ملا را گرفت و از رودخانه بیرون آمد .
مردم در شگفت شدند و گفتند: ملا معجزه کردی این مرد دستش را به هیچ کس نمی داد .🤔
ملا گفت: شما این مرد را خوب نمی شناسید او  دست بده ندارد ، دست بگیر دارد اگر بگویی دستم را بگیر می گیرد اما اگر بگویی دستت را بده نمی دهد🌷🍊



#یا_مهدی(ع #ادرکنی
دیدگاه ها (۱)

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮﺭﻭﺯﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ می گذﺍﺷﺖ ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ آمدﺷ...

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دام که درا...

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمرم را حرامش کردم🌷🍊حسین...

از اینکه تو را نمی شناسند غم مخور به این بیندیش که چرا تو م...

داستان عاشقانه جدید

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

صدای شلیک

پارت ۳۹ مرد مسلح چند قدم جلو آمد.جونگ‌کوک ناخودآگاه جلوی آری...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

پارت ۲۹ | درِ آخرقفل با صدای بلندی چرخید.تق!درِ آهنی آرام با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط