{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#گل رز و خار

#گل رز و خار
پارت پنج

بعد از اینکه خدمتکار ها من رو گذاشتن روی تختم
پدرم شروع کرد به حرف زدن

_نگران نباش حالت خوب میشه عزیزم

_پدر تو چیکار کردی ! تو منو فروختی ؟
نزدیک بود گریه کنم
_ تو منو فروختی بخاطر آینده ی مریسا
ادامه میدم
_ مگه من دخترت نیستم ؟

سرش رو پایین میندازه

_معذرت می خوام! ببخشید

_ الان دیگه فایده ای داره ؟
_ولی من میدونم چطور حالت خوب میشه اون گفت که اگه باور کنی که تو مال اون هستی حالت خوب میشه

_ها !شوخی میکنی دیگه !؟ پدر برو بیرون نمیخوام باهات حرف بزنم

او از اتاق خارج می شود


(شب)________________

مادرم داخل می شود

_ دخترم من الان فهمیدم چی شده

_مادر درد دارم ، مچ دستم میسوزه

_اروم باش دخترم
دستم رو میگیرد

تو چرا انقدر داغی؟ نگران نباش الان میگم برات دستمال خیس بیارن بزاریم رو پیشانیت

مادرم از اتاق خارج می شود

درد حتی کم نشده است
مچم میسوزد
هوا گرم است
یعنی باید قبول کنم
باید قبول کنم که برای او هستم
نه مسخره است
من کتار کسی باشم که نمیشناسمش و فقط اسمش رد میدونم
اگه درست بگم لوکاس بود
اما بخشی از من داره قبول میکنه تا از درد خلاص بشه
قول کنم باید کنار اون باشم
اگه قبول نکنم همینطور بیمار میمونم و نمیتونم کریس رو ببینم
من قبول می کنم تکرار می کنم...
من قبول می ...
خوابم می برد...
دیدگاه ها (۰)

#گل رز و خار پارت چهارم((مارکز همان پدر المیرا هست فقط جای ل...

#گل رز و خار پارت سوم ترسیده بودم ، اون برای چی اینجاست پدرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط