{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 10

پارت 10
بعد از چند دقیقه از جام بلند شدم و خودمو باشستن ظرفها و کار کردن مشغول کردم و دیگه از آشپزخانه بیرون نرفتم.
***
روی مبل نشسته بودم و مشغول بازی کردن تو گوشیم بودم که صدای زنگ تلفن

به گوشم رسید باعجله خودمو به تلفن رسیدم تا صداش باعث بیدار شدن مهرداد نشه که بعدش بیاد سرم داد و

بیداد کنه با دیدن اسم مامان تعجب کردم و فوری جوابشو دادم:_جانم صدای دلنشین مامان تو تلفن پیجید:خوبی

عزیزم مهرداد خوبه رندگی مشترک چطور _ بایاداوری خاطرات این زندگی چشمام مرلز اشک شد اما سعی کردم

خودمو کنترل کنم تا صدای هق هقمو مامان نفهمه. با صدایی که بغض توش بود گفتم:خوبه بابا چطوره؟سپیده چی؟

با گفتن اسم سپیده دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و اشکام روی گونه
هام ریخت.صدای مامان اومد:عه سعیده

دخترم گریه نکن اوناهم خوبن..._اما مامان چطوری میتونم گریه نکنم من زندگی خواهرمو تباه کردم من

من...اشکام همینجوری داشت مثل بارون
میبارید_نه دخترم اینا تقصیر تو نیست
اینا تقصیر سرنوشته_مامان چرا چرا ما

چرا سرنوشت یاهمون تقدیر باید باما اینکارو کنه _عزیزم اینکارو باخودت نکن
چیزیه که شده باید تحمل کنی . ببخشید

مزاحمت شدم زنگ زدم دعوتتون کنم فرداشب بیاین خونمون._باشه ماامان به مهرداد بگم ببینم چی میشه ._باشه

دخترم.بعد از قطع کردن تلفن نشستم
روی زمین و زار زدم...از تقدیرم متنفر بودم تقدیر شومی که باعث بدبختی من

شده بود من نفرسومی بودم که بین دوتا
عاشق اومده بودم از خودم متنفر بودم متنفر.همینطور که داشتم خودمو

سرنوشتمو فحش و لعنت میدادم سردرد گرفتم سرمو بلند کردم دیدم یه ساعت اینجا نشستم. از جام بلند شدم رفتم

سمت اتاق مهرداد که بگم امشب دعوتیم اما نمیدونستم خوابه یا بیدار خیلی با خودم کلنجار رفتم که برم یا نه و اخرش به این نتیجه رسیدم که برم اروم قدم برداشتم
دیدگاه ها (۱)

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

پارت ۱ ویو ا.ت من تا قبل از بارداریم خیلی خوش اندام و خوشگل ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

رمان: قلب در تاریکی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط