A game of love and hate
A game of love and hate
P²
ویو ات
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تو یه اتاق با تم مشکی ام و بشدت سریع بلند شدم رفتم رو باز کنم که دیدم در باز نمیشه متوجه شدم که قفله پس منم شروع کردم کوبیده به در
ویو کوک
تو خواب ناز بودم که با صدای جیغ جیغای یه دختر از خواب بلند شدم فهمیدم اته بلند شدم رفتم پیشش
کوک : چته چرا آنقدر جیغ میزنی کر شدم
ات : تو کی هستی
کوک : من جونکوکم رئیست
ات : جانم !! رئیس ؟
کوک : درسته رئیستم
ات : چرا منو آوردی اینجا
جونکوک : چون ازت خوشم آمد
ات : خوب به یورم منم از خیلی ها خوشم میاد
جونکوک : بی ادب کی با رئیس این طوری حرف نمیزنه (با خنده)
آت : رو آب بخندی
جونکوک : باشه بابا
جونکوک: حالا هم بگیر بخواب صبح حرف میزنیم
آت: اولا خوابم نمیاد دوما گشنمه
جونکوک: خو بریم یه چیزی بخوریم
آت : باشه
رفتن پایین
کوک : خوب یه چی درست کن بخوریم دیگه
آت: خودت درست کن به من چه
کوک : هوووف باشه
آت : آفرین پسر خونه (سرشو ناز میکنه)
کوک : چیشد الان ؟
آت : به کارت برس آنقدر صدا نده
کوک : گگگگ (اداشو در اورد)
آت : پیشبند اول
کوک : برا چی ببندم ؟
کوک بالا تنش لخته
آت: سیس پک هات میسوزن
کوک : اوه تو الان نگرانم شدی
آت : نه به خاطر خودت گفتم
کوک : باش تو گفتی منم باور کردم
آت : باور نکن
ویو بعد از آماده شدن غذا
کوک : بخور
آت: بزار دهنم
کوک : کلفت گیر آوردی ؟
آت: اره
کوک : برو بچه خدا روزیت رو یه جا دیگه بده
آت : غذا نذاری دهنم همین چنگال رو میکنم تو حلقت
کوک : بکن من بهت غذا نمید....
آت بلند شد دو بطری آب ریخت روی کوک و آرد هم ریخت روش و دو تا تخم مرغ کوبوند تو سر کوک
آت : داشتی میگفتی چی ؟
کوک : هیچی بشین تا بهت بدم
آت : آفرین پسر خوب
ویو بعد از غذا
آت : برو حمام که ظرف ها رو میشورم
کوک : باشه
آت ظرف ها رو شست و اشپز خونه رو مرتب کرد و رفت بالا که کوک رو دید
آت: افیت
کوک : ممنون
کوک : آت فردا دوستم برا صبحانه میاد صبحانه درست کن
آت : هووووف باشه
ویو آت
وای این مرتیکه هم کلفت گیر آورده هنوز نفهمیده من کی هستم هووف اصلا ولش برم بخوابم رفت رو تختش و دراز کشید و
سیاهی 👐🏻
P²
ویو ات
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تو یه اتاق با تم مشکی ام و بشدت سریع بلند شدم رفتم رو باز کنم که دیدم در باز نمیشه متوجه شدم که قفله پس منم شروع کردم کوبیده به در
ویو کوک
تو خواب ناز بودم که با صدای جیغ جیغای یه دختر از خواب بلند شدم فهمیدم اته بلند شدم رفتم پیشش
کوک : چته چرا آنقدر جیغ میزنی کر شدم
ات : تو کی هستی
کوک : من جونکوکم رئیست
ات : جانم !! رئیس ؟
کوک : درسته رئیستم
ات : چرا منو آوردی اینجا
جونکوک : چون ازت خوشم آمد
ات : خوب به یورم منم از خیلی ها خوشم میاد
جونکوک : بی ادب کی با رئیس این طوری حرف نمیزنه (با خنده)
آت : رو آب بخندی
جونکوک : باشه بابا
جونکوک: حالا هم بگیر بخواب صبح حرف میزنیم
آت: اولا خوابم نمیاد دوما گشنمه
جونکوک: خو بریم یه چیزی بخوریم
آت : باشه
رفتن پایین
کوک : خوب یه چی درست کن بخوریم دیگه
آت: خودت درست کن به من چه
کوک : هوووف باشه
آت : آفرین پسر خونه (سرشو ناز میکنه)
کوک : چیشد الان ؟
آت : به کارت برس آنقدر صدا نده
کوک : گگگگ (اداشو در اورد)
آت : پیشبند اول
کوک : برا چی ببندم ؟
کوک بالا تنش لخته
آت: سیس پک هات میسوزن
کوک : اوه تو الان نگرانم شدی
آت : نه به خاطر خودت گفتم
کوک : باش تو گفتی منم باور کردم
آت : باور نکن
ویو بعد از آماده شدن غذا
کوک : بخور
آت: بزار دهنم
کوک : کلفت گیر آوردی ؟
آت: اره
کوک : برو بچه خدا روزیت رو یه جا دیگه بده
آت : غذا نذاری دهنم همین چنگال رو میکنم تو حلقت
کوک : بکن من بهت غذا نمید....
آت بلند شد دو بطری آب ریخت روی کوک و آرد هم ریخت روش و دو تا تخم مرغ کوبوند تو سر کوک
آت : داشتی میگفتی چی ؟
کوک : هیچی بشین تا بهت بدم
آت : آفرین پسر خوب
ویو بعد از غذا
آت : برو حمام که ظرف ها رو میشورم
کوک : باشه
آت ظرف ها رو شست و اشپز خونه رو مرتب کرد و رفت بالا که کوک رو دید
آت: افیت
کوک : ممنون
کوک : آت فردا دوستم برا صبحانه میاد صبحانه درست کن
آت : هووووف باشه
ویو آت
وای این مرتیکه هم کلفت گیر آورده هنوز نفهمیده من کی هستم هووف اصلا ولش برم بخوابم رفت رو تختش و دراز کشید و
سیاهی 👐🏻
- ۲۳۴
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط