{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۲

زنگ مدرسه خورد.
حیاط کم‌کم خالی شد.
اما چهار آلفا هنوز همان‌جا ایستاده بودند.

چان به هیونجین نگاه کرد.
چان: هیونجین؟

جوابی نیامد.

چان: هیونجین!

هیونجین بالاخره نگاهش کرد.
هیونجین: بله ؟

مینهو با دقت نگاهش کرد.
مینهو: از وقتی اون چهار نفر اومدن، عجیبی.

چانگبین خندید.
چانگبین: تو هم حسش کردی؟

مینهو سر تکان داد.
مینهو: آره.

رایحه‌ها هنوز در هوا بودند.
نم و باران...
یاس...
تمشک وحشی...
و قهوه....

چهار رایحه‌ی متفاوت.
چهار امگا.
و چهار گرگ که بی‌قرار شده بودند.

چان دستش را روی گردنش کشید.
چان: این طبیعی نیست.

هیونجین به سمت ساختمان نگاه کرد.

فلیکس دیگر دیده نمی‌شد.
اما رایحه‌ی وانیل هنوز باقی مانده بود.
هیونجین: شاید فقط یه امگای جدیده.

چان با خنده گفت:
چان: پس چرا گرگت داره دیوونه میشه؟

هیونجین نگاه تندی به او انداخت.
هیونجین: دیوونه نشده.

چانگبین زیر لب خندید.
چانگبین: معلومه.

آن طرف مدرسه...
چهار امگا وارد کلاس شدند.
هان هنوز داشت حرف می‌زد.
هان: دیدین اون چهار نفر رو؟ من که میگم باید ازشون دور بمونیم.

سونگمین کتابش را باز کرد.
سونگمین: بالاخره یه حرف عاقلانه زدی.

هان با تعجب نگاهش کرد.
هان: یعنی من همیشه حرف غیرعاقلانه می‌زنم؟

جونگین خندید.

فلیکس اما ساکت بود.

سونگمین متوجه شد.
سونگمین: فلیکس؟ حالت خوبه؟

فلیکس لبخند کوچکی زد.
فلیکس: آره.

اما حقیقت این بود که هنوز رایحه‌ی قهوه را حس می‌کرد.
و نمی‌فهمید چرا قلبش هر بار با یاد آن آلفای سرد، تندتر می‌زند.

آن طرف راهرو...
هیونجین هم همان سؤال را از خودش می‌پرسید.
چرا فقط رایحه‌ی اون؟
و هیچ‌کدام نمی‌دانستند...
این تازه شروع ماجرا بود.

چون چهار الفا، جفت‌هایشان را تازه پیدا کرده بودند.


پایان پارت ۲
ادامه دارد...

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۲۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴زنگ ناهار که خورد، حیاط دوباره شلوغ ش...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱زنگ اول هنوز نخورده بود.اما حیاط مدرس...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺«سرنوشت‌های معطر»ژانر: امگاورس ، عاشقانه ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط