{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۳

زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ شد.

فلیکس همراه هان از کلاس بیرون آمد.

هان طبق معمول بدون توقف حرف می‌زد.
هان: من هنوز میگم اون چهار نفر یه مشکلی دارن. مخصوصاً اون هیونجین! قیافه‌ش انگار با همه‌ی دنیا دعوا داره.

فلیکس خندید.
فلیکس: شاید فقط قیافه‌ش اینطوریه.

هان: نه، من مطمئنم ک...
هان ناگهان ساکت شد.

چهار آلفا انتهای راهرو ایستاده بودند.
چان با مینهو صحبت می‌کرد.
چانگبین به دیوار تکیه داده بود.
و هیونجین...
مستقیم به فلیکس نگاه می‌کرد.

فلیکس نگاهش را دزدید.
فلیکس: بریم.

اما همین که از کنارشان رد شدند...
رایحه‌ها دوباره در هم پیچیدند.

گرگ هیونجین بی‌قرار شد.
گرگ هیونجین: نزدیک‌تر...
هیونجین فکش را محکم کرد.

چان هم برای لحظه‌ای مکث کرد.
رایحه‌ی شکلات و نارگیل سونگمین درست از کنارش گذشته بود.

گرگش آرام غرید ...
چان زیر لب گفت:
چان: نه...

آن طرف‌تر، مینهو ناگهان برگشت.
رایحه‌ی یاس هنوز در هوا بود.

هان بدون اینکه متوجه چیزی شود، دست جونگین را گرفت و با خودش کشید.

مینهو چشم‌هایش را بست.
مینهو: لعنتی ، این خیلی خوبه...

چانگبین اما تنها کسی بود که حرکت کرد.

جونگین هنگام عبور، کیفش به یکی از دانش‌آموزها برخورد کرد.
چند کتاب روی زمین افتاد.

جونگین خم شد تا آنها را جمع کند.
اما قبل از اینکه دستش به آخرین کتاب برسد، دستی آن را برداشت.
چانگبین.
کتاب را به او داد.
چانگبین: این...

جونگین با تعجب نگاهش کرد.
جونگین: ممنون.

چانگبین برای چند ثانیه چیزی نگفت.
رایحه‌ی توت‌فرنگی دوباره به مشامش رسید.
گرگش آرام شد.
برای اولین بار...
کاملاً آرام.

چانگبین به جونگین نگاه کرد.

جونگین لبخند کوچکی زد و رفت.

چان از پشت سر نزدیک شد.
چان: تو هم حسش کردی؟

چانگبین نگاهش کرد.
چانگبین: چی رو؟

چان لبخند زد.
چان: هیچی.

چانگبین دوباره به مسیر رفتن جونگین نگاه کرد.
اما این بار...
نمی‌توانست چشم‌هایش را از او بردارد.

و جونگین هم چند قدم آن‌طرف‌تر، بی‌اختیار برگشت.
نگاهشان برای یک لحظه به هم گره خورد.
هیچ‌کدام چیزی نگفتند.

اما گرگ‌هایشان...
جواب را از قبل می‌دانستند.


پایان پارت ۳
ادامه دارد...


#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲زنگ مدرسه خورد.حیاط کم‌کم خالی شد.اما...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱زنگ اول هنوز نخورده بود.اما حیاط مدرس...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 26آن شب، فلیکس به بالکن رفت.ذهنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط