{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p



---

🩸 قسمت ۳: نقض عهد انسان‌ها

(وی و ا/ت – شبی که همه‌چیز تغییر می‌کنه)

درِ عمارت بسته شده بود. دیگه راهی برای فرار نبود.

وی نزدیک شومینه ایستاده بود. شعلۀ نارنجی روی پوست سفیدش می‌رقصید. نگاهش مستقیم به ا/ت دوخته شده بود.

وی:
«نمی‌پرسی چرا تو رو انتخاب کردم؟»

ا/ت:
«صادق باش... من چی‌ام برات؟ یه اسباب‌بازی؟ یه انسان ضعیف؟ یه طعمه؟»

وی (آرام، ولی جدی):
«نه. تو... نافرمانیِ سرنوشتی. و این... خطرناکه.»

ا/ت:
«خب پس ولم کن. بذار برم. تو خطر رو نمی‌خوای، درسته؟»

وی قدمی جلو اومد.
وی:
«اگه می‌خواستم بذارم بری... الان توی اتاق من نبودی، ا/ت.»

ا/ت (با خشم):
«تو هیچ‌چی درباره‌ی من نمی‌دونی!»

وی:
«بلدم وقتی تنهایی گریه می‌کنی، پتو رو می‌کشی روی صورتت که صدات درنیاد.
بلدم وقتی می‌ترسی، نفس‌هات کوتاه می‌شن و دست‌هات سرد.
و بلدم… چطور بوی ترست توی شب پخش می‌شه.»

(ا/ت عقب می‌ره، خودش رو به دیوار می‌چسبونه. چشم‌هاش پر از تعجب و ترس.)

ا/ت (زیر لب):
«تو... مریضی.»

وی (با لبخند کمرنگ):
«و تو... نمی‌تونی بری.»

سکوت. صدای شومینه. صدای قلب ا/ت.

وی (آروم‌تر، صادق‌تر):
«چون من تنها چیزی‌ام که هنوز توی این دنیای زشت... نگات می‌کنه، بدون اینکه بخواد نابودت کنه.»


---

وی به سمتش نزدیک می‌شه.
اما این بار دست‌هاش رو بالا نمیاره. فقط می‌ایسته. فقط نگاه می‌کنه.

وی:
«می‌تونی بزنی تو صورتم.
می‌تونی فرار کنی.
می‌تونی فریاد بزنی... ولی هنوزم همینجایی.
چون یه چیزی توی تو هم… داره تاریک می‌شه. و من اون تاریکی رو می‌فهمم.»

ا/ت (زمزمه‌وار):
«...می‌ترسم.»

وی:
«آفرین.
ترس، درسته.
ترس یعنی زنده‌ای.
اما بعد از امشب... اگه هنوزم بخوای بمونی، ترست می‌میره.
و تو... دیگه انسان نیستی.»


---

ا/ت (با بغض):
«و اگه بخوام هنوز انسان بمونم چی؟»

وی (لبخند غم‌انگیز):
«پس ازت محافظت می‌کنم… حتی از خودم.»

(و این رو گفت، و برگشت. پشتش رو کرد. برای اولین بار.)

وی (با صدایی که تهش لرز داشت):
«تو امشب انتخاب می‌کنی ا/ت.
نه من. نه شب.
فقط تو.
و هر انتخابی... یه تاوان داره.»


---

✦ پایان قسمت ۳
منتظر باش !
دیدگاه ها (۴)

p⁴_ _ _قسمت ۴ : اجبارا/ت دقیقا نمی‌دونست در چه وضعیتی قرار د...

p⁵قسمت ۵ : بوی خون- - -ویو ا/ت :نسیم خنکی صورتم رو نوازش می‌...

p²---🩸 قسمت ۲: عمارت سایه‌هاصدای بارون قطع شده بود.صدای قدم‌...

سرخ مثل شب p¹---🩸 قسمت ۱: وارد شب شوبارون نم‌نم می‌بارید. چر...

پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط