★تو خرابه های شهر من پر شده از بچه هایی که فقط تو دستشون
★تو خرابه های شهر من پر شده از بچه هایی که فقط تو دستشون تیکه های نونه★صدای فریاد مادر به گوش همه میرسه فقط خدا راهش دوره★پدر پلک نمیزنه تو اتاقی حبسه که بوی نداریی میده★خواهر از خونه میزنه بیرون تو این شبای تیره★اونی که دهنش بوی شیر میده تن این دختر پاک و دیده★این روزای لعنتی رد نمیشه مادر قرص میخوره وقتایی که داره سرگیجه★بوی غذای همسایه پیچیده بچه ها خیره ان به در و دیواره اون خونه★خیلیا تو خوشیاشون غرقن این چیزا رو نمیبینن چشاشون کوره★پدر سر یه مثقال تن مادر و میسپاره به یه یه گله گرگ★چه شبایی مادر سر مقاومتش از پدر کتک میخورد★
- ۴.۰k
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط