{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت

پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریک بینیت چو ز پهلوی عینک است
باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دوبار نیست
رو پس نکرد هر که ازین خاکدان گذشت
در راه عشق، گریه متاع اثر نداشت
صد بار از کنار من این کاروان گذشت
از دستبرد حسن تو بر لشکر بهار
یک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت
طبعی بهم رسان که بسازی به عالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود
آن سر که خاک شد بره از آسمان گذشت
در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
بی دیده راه اگر نتوان رفت پس چرا
چشم از جهان چو بستی ازو میان گذشت؟
بدنامی حیات دو روزی نبود بیش
آنهم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد با آن و این
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
دیدگاه ها (۳)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

حماسی

دلی که غیب نمایست و جامِ جم داردز خاتمی که دمی گم شود، چه غم...

دلی که غیب نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم...

شب و روز مونس من غم آن نگار باداسر من بر آستان سر کوی یار با...

به خط و خال گدایان مده خزینه دل

در دنیایی که معیار فضلیت پول و قدرته البته که اندیشمند تنهاس...

شعر رهبر انقلاب در مورد شلمچه ز آه سینه سوزان ترانه می س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط