{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ButYou

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌
#P‌a‌r‌t‌¹⁷

بعد از دو هفته دیگه به شرایطم عادت کرده بودم....
توی این دوهفته برام عادی شده بود.....
داشت میرفت توی یکماه بعد از اون شب....
و هرچی به ماه کامل نزدیکتر میشدم اشتها و خوابم بیشتر میشد....
توی روز دو با سه ساعت فقط برای غذا خوردن بیدار میشدم....
غذامم اکثرا استیک بود....
امشب ماه کامله....
با اصرار بچه ها رفتیم یه پارک جنگلی....
من توی ماشین خواب بودم و تا رسیدیم بیدار نشدم....
بیدار شدم و رفتیم داخل پارک....
کسی نبود و هوا کاملا تاریک بود...
اما بخاطر چراغ های زیاد اونجا تاریکی عملا وجود نداشت....
اما هنوز کاملا شب نشده بود.....
یه جا کمپ زدیم....
باربیکیو و چادر و صندلی و زیرانداز هارو چیدیم و ته شروع به کباب کردن گوشت ها کرد....
منم با دهنی آب افتاده نگاهش میکردم....
دیگه تقریبا شب بود من تا اومدم یکم غذا کش برم و بخورمش حالت تهوع گرفتم....
و بیهوش شدم...
دیدگاه ها (۰)

سلام قشنگای منچطورین؟عیدتون مبارکککک😁🥰😍به عنوان عیدی براتون ...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

استوریم چک نشهه؟

چه بانمک شده۱۲۲_۴۲۲_۴۲۲

My uncle (part 12)

P²¹صبح رفتم خونه تهیونگ اما خودش خونه نبود قرار شد یه عروسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط