{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..¹⁰

ضربه‌ی بعدی را سلین با تمام توان زد.
شدت آن باعث شد آینا چند قدم عقب برود.
چوبِ شمشیر تمرینی در دستش لرزید، و برای یک لحظه، فضای دور او ساکت شد.
دست آینا روی دسته محکم شد.
حسی آشنا…
سرد، سبک، و عمیق…
از کف دستش بالا آمد.
استاد میرن فوراً صاف ایستاد.
چند استاد دیگر هم که از دور مبارزه را نگاه می‌کردند، توجهشان جلب شد.
روی لبه‌ی شمشیر تمرینی آینا، رگه‌ای از نور بلورین نشست.
این بار ضعیف‌تر از قبل نبود—شفاف‌تر بود.
انگار یخ، درون چوب هم راه خودش را پیدا کرده باشد.
سلین مکث کرد.
آینا با تعجب کوتاهی به شمشیرش نگاه کرد.
بعد آرام لبخند زد.
خب… این دیگه تقصیر من نیست که شمشیرمم از بردن خوشش میاد.»
و در همان لحظه حمله کرد.
نه با خشونت.
با دقت.
یک حرکت فریبنده از چپ،
یک چرخش نرم،
و بعد ضربه‌ای مستقیم که جلوی گلوی سلین متوقف شد.
همزمان، سرمای موج‌مانندی زیر پای هر دو پخش شد و لایه‌ی نازکی از بلورهای سفید روی خاک میدان نشست.
سکوت.
ضربه سوم.»


خب اینم از پارت های امشب
برای پارت بعدی شرط نمیزارم
دیدگاه ها (۹)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط