{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁹

ضربه اول!»
آینا با افتخار خم شد.
متشکرم، متشکرم، لطفاً تشویق‌ها ادامه داشته باشه.»
سلین این بار بدون حرف حمله کرد.
حرکاتش تیزتر شد.
او حالا دیگر فقط برای برد نمی‌جنگید؛ می‌خواست ثابت کند آنچه درباره‌ی آینا می‌گویند فقط یک هیجان زودگذر است.
اما آینا عجیب بود.
بی‌نظم به نظر می‌رسید، اما نبود.
بازیگوش به نظر می‌رسید، اما حواسش به همه‌چیز بود.
هر بار که سلین فکر می‌کرد زاویه‌ی حمله‌اش را پیدا کرده، آینا با یک چرخش یا عقب‌کشیدن سریع از دستش می‌گریخت.
و بعد ناگهان—
تق!
شمشیر آینا به مچ سلین خورد و تعادل دستش را به هم زد.
ضربه دوم!»
جمعیت این بار بلندتر واکنش نشان داد.
سلین نفسش را بیرون داد.
برای اولین بار، اخم روی صورتش عمیق‌تر شد.
آینا با لحنی آرام‌تر گفت:
تو خیلی خوبی.
جدی می‌گم.
اگه این‌قدر سعی نمی‌کردی ازم بدت بیاد، شاید حتی دوستت داشتم.»
سلین با سردی گفت:
هنوز نبرد تموم نشده.»
خوشبختانه.»
ضربه‌ی بعدی را سلین با تمام توان زد.

✨💚
دیدگاه ها (۳)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط