{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سکوت مانده و از من صدای تو

از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی ام کند از سالها سکوت
حسی که باز پر کُنَدَم از هوای تو

این روز ها عجیب دلم تنگ رفتن است
تا صبح راه می روم پا به پای تو

در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار می کنند مرا دست های تو

هی شعر مینویسم  و دلتنگ میشوم
حس می کنم کنارمی و آه جای تو

این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
بگذ ار در سکوت بمیرم برای تو


دیدگاه ها (۳)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط