من زن هستم
من زن هستم
او مرد..
من زنانگی کردم دستش را گرفتم
او مردانگی کرد دستم را تا ابد
برای خودش نگهداشت..
من کنارش خوابیدم
او در خوابم رویا شد..
من سرم را روی شانه اش گذاشتم
اوبه قلبش گفت به یاد من بزند..
من هر روز دلم برای او تنگ می شود
او هر ثانیه با دلتنگی من
زندگی میکند...
او مرد..
من زنانگی کردم دستش را گرفتم
او مردانگی کرد دستم را تا ابد
برای خودش نگهداشت..
من کنارش خوابیدم
او در خوابم رویا شد..
من سرم را روی شانه اش گذاشتم
اوبه قلبش گفت به یاد من بزند..
من هر روز دلم برای او تنگ می شود
او هر ثانیه با دلتنگی من
زندگی میکند...
- ۵۱۸
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط