{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درکتاب چار فصل زندگی

درکتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم میروند

هریک از این صفحه ها ، یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم میروند

 

 آفتاب و ماه ، یک خط در میان

گاه پیدا ، گاه پنهان می شوند

شادی و غم نیز هریک لحظه ای

بر سر این سفره مهمان می شوند

 

گاه اوج خنده ی ما گریه است

گاه اوج گریه ی ما خنده است

گریه ، دل را آبیاری می کند

خنده یعنی اینکه دلها زنده است 

 

زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست میدارم من این پیوند را

گرچه میگویند شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را
دیدگاه ها (۱)

بی تو یک بلبلِ ناطق که نبودم؛ بودم؟عاشقِ رنگ شقایق که نبودم؛...

من گذشته را رها میکنم..آزاد هستم که در قلبمبا محبت به پیش رو...

بچه که بودم چقدر آدمارو دوست داشتم و باور میکردم حالا که بزر...

این متن واقعا محشره .. خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟ خدا در دستیست ک...

#روزگارتون‌لبریز‌‌دلخوشی🌸🤍این‌که آدم یک جهان تنهاست #بعضی_وق...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

~🐻🍂 آپدیت اکانت مجله Dazed😭💋— برای کسی که زندگی‌اش جلوی چشم ...

وقتش رسیده که برمگردم به کشور عمان از کشورم میرم دلم برای اد...

تابستانی داغ و پرملال

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط