ستاره ای در میان تاریکی پارت
ستاره ای در میان تاریکی پارت 3
دختر در حال انیمه دیدن بود که زمان همین جوری گذشت و گذشت تا موقع مدرسه رفتن رسید اما🤣🤣🤣
دختر در حال گریه برای کراش از دست رفته اش بود 😂😂😂( تا اومد گفت این دختر چه خفنه ده دقیقه بعد دزدیدنش)
ایمی : باباا.. هق هق.. ق چرا انقدر بد شانسم چرا این یهو..
دیلینگ......
صدای نوتیف اومد
ایمی عی خدا چراا😫ولم کنید دد... هاا😯😐هاا😳هه😳 چچچچی .....( با صدا بلند)یااا ااااااا خخخخخددداا بد بخت شدم پنج دقیقه دیگه زنگ میخورههه کلاسم شروع میشه
نویسنده: دخترک بدو بدو پرید بیرون و در حال که ماسک و چشم بند ش رو مرتب میکرد می دویید و سعی کرد
با کوسش خودشو به مدرسه به رسونه و بلا خره رسید شانس اورد که که قدرت کوسش زیاد بودو قدرت بدنیش زیاده مگرنه بعید بود به موقع برسه البته از همان بچگی معلوم بود که استعدادش رو داشت اگه ی کوچولو وضعش بهتر بود یا یه خانواده داشت الان تو بهترین مدرسه راهنمایی ژاپن بود اما دیگه اینه زندگی
ایمی: هوف ..ههه .ههه ..خخخخ اخخخخش بالا خره رسیدم ....
ترسیدم دیر کنم همینجوریش اون مدیر ع باهام مشکل داره فکر میکنه قاچاقچیم 😒مرتیکه کثافت کچلل بد بخت......بیب ببیببب ™%℅€™^$℅€®©®×∆∆¶𖡦𖡱𖢋𖢉
(بله انقدر حرفای رکیکی بود مجبور به سانسور شدم 😂😂😅)مگه من چه مشکلی دارممم...
نویسنده.
ایمی تا به دم در مدرسه رسید ظاهر جدی و ترسناک خودش رو گرفت و به سمت کلاسش رفت...
تموم شددد لایک کامنتت یاددتتت نره همه🙂🙃🙃
واجبه
امروز هم دو پارت دادم
دختر در حال انیمه دیدن بود که زمان همین جوری گذشت و گذشت تا موقع مدرسه رفتن رسید اما🤣🤣🤣
دختر در حال گریه برای کراش از دست رفته اش بود 😂😂😂( تا اومد گفت این دختر چه خفنه ده دقیقه بعد دزدیدنش)
ایمی : باباا.. هق هق.. ق چرا انقدر بد شانسم چرا این یهو..
دیلینگ......
صدای نوتیف اومد
ایمی عی خدا چراا😫ولم کنید دد... هاا😯😐هاا😳هه😳 چچچچی .....( با صدا بلند)یااا ااااااا خخخخخددداا بد بخت شدم پنج دقیقه دیگه زنگ میخورههه کلاسم شروع میشه
نویسنده: دخترک بدو بدو پرید بیرون و در حال که ماسک و چشم بند ش رو مرتب میکرد می دویید و سعی کرد
با کوسش خودشو به مدرسه به رسونه و بلا خره رسید شانس اورد که که قدرت کوسش زیاد بودو قدرت بدنیش زیاده مگرنه بعید بود به موقع برسه البته از همان بچگی معلوم بود که استعدادش رو داشت اگه ی کوچولو وضعش بهتر بود یا یه خانواده داشت الان تو بهترین مدرسه راهنمایی ژاپن بود اما دیگه اینه زندگی
ایمی: هوف ..ههه .ههه ..خخخخ اخخخخش بالا خره رسیدم ....
ترسیدم دیر کنم همینجوریش اون مدیر ع باهام مشکل داره فکر میکنه قاچاقچیم 😒مرتیکه کثافت کچلل بد بخت......بیب ببیببب ™%℅€™^$℅€®©®×∆∆¶𖡦𖡱𖢋𖢉
(بله انقدر حرفای رکیکی بود مجبور به سانسور شدم 😂😂😅)مگه من چه مشکلی دارممم...
نویسنده.
ایمی تا به دم در مدرسه رسید ظاهر جدی و ترسناک خودش رو گرفت و به سمت کلاسش رفت...
تموم شددد لایک کامنتت یاددتتت نره همه🙂🙃🙃
واجبه
امروز هم دو پارت دادم
- ۱.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط