تکاپو پارت 71:دوباره..
تکاپو پارت 71:دوباره..
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دامیان، نگاهش را از آنیا برداشت و به قطراتِ باران که رویِ زمین میرقصیدند، دوخت. «شاید… شاید راهِ ترمیمشون، این باشه که کنارِ هم بایستیم. تویِ همین بارون.»
آنیا، لحظهای سکوت کرد. حرفهایِ دامیان، با وجودِ تمامِ تلخیاش، یک کورسویِ امید در دلش روشن کرد. او به دامیان نگاه کرد، به چشمانی که دیگر سعی در پنهان کردنِ هیچ چیز نداشتند.«کنارِ هم…؟» صدایش، حالا کمی آرامتر شده بود. «یعنی… دوباره؟»
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دامیان، نگاهش را از آنیا برداشت و به قطراتِ باران که رویِ زمین میرقصیدند، دوخت. «شاید… شاید راهِ ترمیمشون، این باشه که کنارِ هم بایستیم. تویِ همین بارون.»
آنیا، لحظهای سکوت کرد. حرفهایِ دامیان، با وجودِ تمامِ تلخیاش، یک کورسویِ امید در دلش روشن کرد. او به دامیان نگاه کرد، به چشمانی که دیگر سعی در پنهان کردنِ هیچ چیز نداشتند.«کنارِ هم…؟» صدایش، حالا کمی آرامتر شده بود. «یعنی… دوباره؟»
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
- ۱۴۶
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط