/man minds/
/man minds/
پارت۷
ویو سونگمین
تا نشستم سر پاش هیونجین صداش کردو گفت:
÷هی چان بیا!!!
_بیا اومدم
÷اینارو ببین امتحان فردان
_خوب چیکار کنم
بعد اومد سمت من و دستاشو روی دو طرفم گذاشت یعنی گوشه های صندلی رو گرفت.
_اومممم بیبی الان ک ترسیدی و رنگت پریده خیلی خوردنی
خیلی از این حرفش تعجب کردم و خجالت کشیدم ک یهو صورتش رو میاره نزدیک بطوری ک ی میلی فاصله بود نگاهش رفت سمت لبام همونطور نزدیک میشد لبش ب لبم برخورد کرد ک یهو چان ب عقب کشیدِ شد چان میدونست ک اون شخص کی بود بخاطر همین پوکر نگاش کردو گفت:
_هیون چته هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها...............(هی ها)
÷یا دیونه الان وقت این کارا نیست کوری نمیبینی نگهبان داره میا
تا اسم نگهبان و اورد ریدم ب خودم ک چان دستمو گرفت و گفت:
_باید از پنجره بریم
ک منم سری تکون دادم
فردا
ویو چان
داخل کلاس نشسته بودیم ک مدیر همراه با نگهبان اومد نگاهی ب سونگمین کردم ک رنگش پرید و ترسید تک خنده ای کردم ک مدیر گفت:
×خوب خوب نگهبان گفته دیروز ی نفرو تو کلاس دیده ک از خود دانش آموزا این کلاس بوده(ب شدت عصبی) و گفته ک مثه همیشه هیونجین بوده
هیونجین بعد از این حرف رنگش پرید و گفت:
÷من من من من من نبودم
×هه پس کی بوددددددد ها
÷ممممممجبورم کرده بود
×کیی؟؟
÷خوبببببببب سونگمین
ویو سونگمین
بعد از اینکه اسم منو اورد نا خواسته از سر جام پریدم و گفتم:
+دروغ میگه باور کنین
÷اگه دورغ میگم پس چطور همیشه نمره هات کامله
×سونگمین بیا دفتر من
ب چان نگاهی انداختم ک صورتش پر خشم و عصبانیت بود یواش طوری که کسی نفهمه بهش گفتم:
+هی چان ت یچیزی بگو
با همون قیافه خشمگین برگشت نگام کرد و در صدم ثانیه اون قیافه خشمگین تغییر کرد به قیافه ای تبدیل شد ک روز اول همدیگه رو دیدیم و گفت: .............
پارت۷
ویو سونگمین
تا نشستم سر پاش هیونجین صداش کردو گفت:
÷هی چان بیا!!!
_بیا اومدم
÷اینارو ببین امتحان فردان
_خوب چیکار کنم
بعد اومد سمت من و دستاشو روی دو طرفم گذاشت یعنی گوشه های صندلی رو گرفت.
_اومممم بیبی الان ک ترسیدی و رنگت پریده خیلی خوردنی
خیلی از این حرفش تعجب کردم و خجالت کشیدم ک یهو صورتش رو میاره نزدیک بطوری ک ی میلی فاصله بود نگاهش رفت سمت لبام همونطور نزدیک میشد لبش ب لبم برخورد کرد ک یهو چان ب عقب کشیدِ شد چان میدونست ک اون شخص کی بود بخاطر همین پوکر نگاش کردو گفت:
_هیون چته هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها...............(هی ها)
÷یا دیونه الان وقت این کارا نیست کوری نمیبینی نگهبان داره میا
تا اسم نگهبان و اورد ریدم ب خودم ک چان دستمو گرفت و گفت:
_باید از پنجره بریم
ک منم سری تکون دادم
فردا
ویو چان
داخل کلاس نشسته بودیم ک مدیر همراه با نگهبان اومد نگاهی ب سونگمین کردم ک رنگش پرید و ترسید تک خنده ای کردم ک مدیر گفت:
×خوب خوب نگهبان گفته دیروز ی نفرو تو کلاس دیده ک از خود دانش آموزا این کلاس بوده(ب شدت عصبی) و گفته ک مثه همیشه هیونجین بوده
هیونجین بعد از این حرف رنگش پرید و گفت:
÷من من من من من نبودم
×هه پس کی بوددددددد ها
÷ممممممجبورم کرده بود
×کیی؟؟
÷خوبببببببب سونگمین
ویو سونگمین
بعد از اینکه اسم منو اورد نا خواسته از سر جام پریدم و گفتم:
+دروغ میگه باور کنین
÷اگه دورغ میگم پس چطور همیشه نمره هات کامله
×سونگمین بیا دفتر من
ب چان نگاهی انداختم ک صورتش پر خشم و عصبانیت بود یواش طوری که کسی نفهمه بهش گفتم:
+هی چان ت یچیزی بگو
با همون قیافه خشمگین برگشت نگام کرد و در صدم ثانیه اون قیافه خشمگین تغییر کرد به قیافه ای تبدیل شد ک روز اول همدیگه رو دیدیم و گفت: .............
- ۷۱
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط