{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم

رفتم
نخواست که بمونم
صدایم نکرد
نگفت : نرو ، برگرد !
و من رفتم !
رفتم به سوی تنهایی
و انتظار شنیدن صدای او
که بگوید دوستت دارم برگرد ...
دیدگاه ها (۳)

#رد_خون_و_بوسه6فردا صبح:جینو:با صدای آلارم بیدار شدم...رفتم ...

مهمونی پارت ۵۰

آن صبحِ سردِ بی‌تکرار«یادش بخیر، شبِ قبلش هنوز صدای خنده‌های...

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رمان عشق ممنوع

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط