در نامهی اخرت نوشته بودی که دلت برای یک اغوش عاشقانه ل

در نامه‌ی آخرت نوشته بودی که دلت برای یک آغوش عاشقانه لک زده است. و من که نتوانسته بودم در پاسخ برایت بوسه بفرستم‌، نوشته بودم:‌ زبانت را کلید کن و بچرخان درون دهانم‌، لال‌مانی گرفته است از بس‌نبوده‌ای.
نوشته بودی آنجا مدام باران می آید و دلتنگ چشمان من شده ای. و من که نتوانسته بودم همراه نامه برایت چتر بفرستم‌، نوشته بودم : اینجا اما‌، نه بارانی می آید و نه کسی برای چشمان ِمن اسپند دود میکند. فقط منم و دلی که برایت، یک تهران تنگ شده است!
نوشته بودی کاش راهمان انقدر دور نبود و کاش سرت انقدر درد نمی‌کرد. و من که نتوانسته بودم اشک هایم را نشانت دهم ‌، نوشته بودم: دلیل سر دردهایت منم آبی جان ‌، همه به زخم ها دستمال می بندند و تو‌، دل بسته ای ؟
نوشته بودی دیروز وسط یک چهارراه که جای سوزن انداختن نبود‌، عطر مرا شنیده ای !‌ و من که سال ها بود دیگر آن عطر را نمی‌زدم ‌، آه کشیده و نوشته بودم: من اما از لابلای این نامه ها‌، چشمانت را دیده ام که سرخ شده اند.
نوشته بودی: محبوب من،‌ شاید این نامه آخرم باشد. قرار است لباس سپیدی بر تن کنم و دست در دست مردی بدهم که هیچ بویی از تو نبرده است.
و من که نتوانسته بودم چیزی بنویسم،‌ برایت همراه نامه ‌یک خرمن دلتنگی فرستاده و تمام روز،‌ کنج اتاقم سخت‌ اشک ریخته بودم ‌!
دیدگاه ها (۰)

بیشتر آدم‌ها در 25 سالگی می‌میميرند، ولی تا 75 سالگی دفن نمی...

‏واسم‌ موزیکی که واسه هیچکس نمیفرستی رو بفرست، واسم اون پستی...

گاهی ما عکس ها را می سوزانیم وگاهی عکس ها ما را ...!

#جمشیدودلبر🍂🥀

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط