سر صبحانه حسابی دمقم و هر لحظه ممکن است بزنم زیر گریهاول

سر صبحانه حسابی دمقم و هر لحظه ممکن است بزنم زیر گریه.اولین کلاس امروز مبارزه تن به تن یا دوئل است.این کلاس به نوعی رقابت است و فقط نمره قبولی کافی نیست.هرچه موفق تر باشیم با بچه های بزرگتری مبارزه میکنیم و به همین دلیل تمام هفت پایه تو این کلاس شرکت میکنند.استاد خانم قدبلند و ترکه ای با موهای مشکی با تار های نقره ای ست.صورت جدی و سبزه و چشم های مصمم دارد.به نظر نمی آید آدم بدی باشد بچه ها رو دو به دو جفت میکند تا مبارزه کنند مکس با یک سال چهارمی مبارزه میکند. برنده میشود.مکس جادوگر قدرتمندی است. بچه ها مبارزه می‌کنند و ادامه میدهند.لوسیوس مالفوی،دوست بد اخلاقِ سوروس اسنیپ،پسر مو مشکی ای که در سرسرا دیده بودم، مبارزه میکند و با نامردی برنده می شود و بعد لحظه سرنوشت ساز فرا میرسد.‌"ریچل اسمیت‌ و سوروس اسنیپ"
قلبم در سینه ام یخ میزند.سوروس اسنیپ!تمام گروه از او حرف می‌زنند!انقدر باهوش است که می‌تواند با تمام سال اولی ها یک جا دوئل کند!این انصاف نیست! با پاهای کرخت شده جلو می روم منتظر میشوم تا استاد حرف بزند"سوروس یکی از قوی ترین جادوآموز های ما شاید توی کل مدرسه ست.پس حسابی حواستو جمع کن ریچل.ببینم سال اولی های جدیدمون هم به اندازه بقیه خوبن یانه"
با این حرف خشمم را تحریک کرده و مطمئناً همین را هم میخواست.
من و سوروس بعد از تعظیم شروع به مبارزه می‌کنیم. بیشتر حمله ها را دفع میکند تا اینکه خودم بخواهم حمله کنم. سوروس واقعا قوی است و افسون های خارق العاده ای به کار می‌برد که هیچ از آنها سر در نمی آورم.اما من هم یک چیزایی بلدم و قرار نیست به این زودی تسلیم شوم حواسم جمع مبارزه است که سوروس به حرف می آید "تسلیم شو اسمیت!"
ا.ت"تو خواب ببینی!"
ا‌ین بار منم که حمله میکنم و این غیر منتظره است. همه چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه سوروس با یک افسون ضربه فنی ام میکند و مبارزه را میبرد من که خون خونم رو می‌خورد به حریف تعظیم میکنم و از فضای مبارزه بیرون میروم"آفرین ریچل برای اولین مبارزه،هوشمندانه عمل کردی.با همچین نبوغی،ازت خیلی انتظار دارم"
دیدگاه ها (۰)

در وقت آزاد بعد از ظهر با الکسا در حیاط پرسه میزنیم که ناگها...

از پاهایم توی دخمه آویزانم.مغزم تیر میکشد.مچ پاهایم تیر میکش...

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

اولین کلاس در هاگوارتز،کلاس مرد با نمک و قدبلندی به اسم هوری...

سه دقیقه بعد یونیفرم به تن توی صف گروهبندی ایستاده ام.قلبم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط