{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به عالم هیچ عیشی را از این خوشتر نمیدانم

به عالم هیچ عیشی را از این خوش‌تر نمی‌دانم
که جام از من تو بستانی و من کام از تو بستانم

نمی‌دانم چه عشق است این که یک جا کند بنیادم
نمی‌دانم چه سیل است این که یک سر ساخت ویرانم

من از دردت به حال مردن افتادم بگو تا کی
نمی‌پرسی ز احوالم نمی‌کوشی به درمانم ..
دیدگاه ها (۴۴)

مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان مــنكوبی زمین مــن به سر آسمــ...

عشق! ای شوکت دیرین فراموش شده!خوش قد و قامتم! ای آتش خاموش ش...

من اگر مرد بودمو دست زنی را می گرفتم پا به پایش فصل ها را قد...

رَخت دلم هر چه بود، عشق به‌ غارت سپُردصبر نه راهی‌ست سهل، عش...

از علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مُطهَّر از دغلدر غَزا بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط