{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد این گل خشکیده دیگر ار

دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد این گل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارد
این همه دیوانگی را با که گویم با که گویم
آبروی رفته ام را در کجا باید بجویم
پیش چشمم چون به نرمی می خرامی
می خرامی
در درونم می نشیند شوکران تلخ کامی
نام تو چون قصه هر شب می نشیند بر لب من
غصه ات پایان ندارد در هزار و یک شب من
روی بالینم به گریه نیمه شب سر میگذارم
من از تو این دیوانگی را هدیه دارم هدیه دارم
من ای نهال سبز تازه فصل بی بارم تو کردی تو
بی نصیب و بی قرار و زار و بیمارم تو کردی تو
دیدگاه ها (۱)

غم عشق تو مادر زاد دارمُنه از آموزش استاد دارمُبدان شادمُ که...

برایم شعر بفرست حتیشعرهایی که عاشقان دیگرتبرای تو می گویندم...

شب ، بزنگاه عجیبی ست سرشار از تمام نداشته هایم. تماشای چشمان...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط