{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب ، بزنگاه عجیبی ست

شب ، بزنگاه عجیبی ست
سرشار از تمام نداشته هایم.
تماشای چشمان بسته دختری که ندارم
اغوش عشقی که نیست
هویتی که لابلای سن شناسنامه ام تکه تکه جا مانده است
و جسمی نیمه جان که به خاطراتش پناه میاورد.
شب
بزنگاه عجیبی ست...
دیدگاه ها (۳)

دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد این گل خشکیده دیگر ارزش ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوان...

ای آنکه دلم از غم تو شد متلاشیسخت است کنار دل تنگم، تو نباشی...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش از خانه رفتیم و هر کدام دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط