پارت
پارت8۶۲
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/چی داری میگی ملیکا...حالت خوبه؟!
_تو باید با کسی باشی که بهت وفادار باشه...نه مثل من که دست خورده س...از اولم فرارم اشتباه بود...جای من همونجاست...
چشاش بغض داشت...دستامو قاب صورتش کردم...
_/یادت رفته من دیونه تم...؟! نگه ش ندار بزار بریزن...باید تو بغل خودم همه شونو بریزی و بفرستی شون برن...چون دیگه حق نداری گریه کنی...میفهمی ملی؟! میفهمی خانوم خوشگلم؟!
بغلش کردم...اجازه دادم هرچقدر میخواد تو بغلم گریه کنه...
_/خب دیگه بسه ...کشتی خودتو ...من خانوم قوی میخواما...!! دختر کوچولومون بهمون نیاز داره...
میون گریه هاش خندید...
_/لونارو دیدی؟!
_اره خیلی با مزه س...میدونی چقدر کار داریم؟ باید واسش وسایل بگیریم...
_/هوم...خوشحالم قبولش کردی...
_مگه میشه دخترمو قبول نکنم؟!اما بگم من به یکی قانع نمیشما!!
_/فعلا سخته نگه داری از چندتا باید یکم با تجربه تر بشیم بعدش بچه بیاریم...
_اره ...خوبی الان؟!میخوای بریم بیرون یکم؟
_/بریم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/چی داری میگی ملیکا...حالت خوبه؟!
_تو باید با کسی باشی که بهت وفادار باشه...نه مثل من که دست خورده س...از اولم فرارم اشتباه بود...جای من همونجاست...
چشاش بغض داشت...دستامو قاب صورتش کردم...
_/یادت رفته من دیونه تم...؟! نگه ش ندار بزار بریزن...باید تو بغل خودم همه شونو بریزی و بفرستی شون برن...چون دیگه حق نداری گریه کنی...میفهمی ملی؟! میفهمی خانوم خوشگلم؟!
بغلش کردم...اجازه دادم هرچقدر میخواد تو بغلم گریه کنه...
_/خب دیگه بسه ...کشتی خودتو ...من خانوم قوی میخواما...!! دختر کوچولومون بهمون نیاز داره...
میون گریه هاش خندید...
_/لونارو دیدی؟!
_اره خیلی با مزه س...میدونی چقدر کار داریم؟ باید واسش وسایل بگیریم...
_/هوم...خوشحالم قبولش کردی...
_مگه میشه دخترمو قبول نکنم؟!اما بگم من به یکی قانع نمیشما!!
_/فعلا سخته نگه داری از چندتا باید یکم با تجربه تر بشیم بعدش بچه بیاریم...
_اره ...خوبی الان؟!میخوای بریم بیرون یکم؟
_/بریم...
- ۴.۲k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط