پارت
پارت8۶۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
فک نکنم حالا حالا ها بیدار بشه...بهتره منم بخوابم یکمی...
محکم بغلش کردم ...پتورو رومون مرتب کردم...
(چند ساعت بعد)
با تکون خوردن تخت سریع از جام پاشدم...چشم چرخوندم ملیکارو ببینم...پتو تو دستش بود...نگاهشو ازم گرفت...
_ببخشید نمیخواستم بیدار شی...
نشستم رو تخت...نفسمو با خیال راحت بیرون دادم...
_/فکر کردم دوباره ...
حرفمو ادامه ندادم...از نگاه نکردنش و بی توجهیش داشتم دیونه میشدم...
_هوم...
پتو رو ول کرد رفت سمت در...
_/میرم پایین دوست داشتی بیا توام...
_صبر کن...
کنارش وایستادم...
_/چرا نگاهم نمیکنی...! ازم ناراحتی؟! میدونم حق داری ناراحت باشی اما...من طاقت بی توجهی تو ندارم ...
بالاخره تو چشام نگاه کرد...
_من ازت ناراحت نیستم امیر...فقط...
_/فقط چی..
_بخوای میتونیم جدا شیم!
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
فک نکنم حالا حالا ها بیدار بشه...بهتره منم بخوابم یکمی...
محکم بغلش کردم ...پتورو رومون مرتب کردم...
(چند ساعت بعد)
با تکون خوردن تخت سریع از جام پاشدم...چشم چرخوندم ملیکارو ببینم...پتو تو دستش بود...نگاهشو ازم گرفت...
_ببخشید نمیخواستم بیدار شی...
نشستم رو تخت...نفسمو با خیال راحت بیرون دادم...
_/فکر کردم دوباره ...
حرفمو ادامه ندادم...از نگاه نکردنش و بی توجهیش داشتم دیونه میشدم...
_هوم...
پتو رو ول کرد رفت سمت در...
_/میرم پایین دوست داشتی بیا توام...
_صبر کن...
کنارش وایستادم...
_/چرا نگاهم نمیکنی...! ازم ناراحتی؟! میدونم حق داری ناراحت باشی اما...من طاقت بی توجهی تو ندارم ...
بالاخره تو چشام نگاه کرد...
_من ازت ناراحت نیستم امیر...فقط...
_/فقط چی..
_بخوای میتونیم جدا شیم!
- ۴.۴k
- ۲۰ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط