{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کور بودیم و

کور بودیم و
غم های پدر را نمی دیدیم
مادرم اما بریل می دانست
هر شب
دردها را
از روی پینه ی دست های پدر مرور می کرد ...
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

سلام✨ حضرت گره گشا،مهدی جان.زندگی هایمان فقط دست و پا زدن در...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

او که صبح را از دلِ ظلمت بیرون می‌‌کشد،آیا نمی‌‌تواند گره‌‌ه...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

کارگاه #مهارت_مبارزه_با_غم ۳۹در پادکست سی و نهم می‌شنوید:🔻ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط