پری دزدیده شده P:1
پری دزدیده شده P:1
چانگبین تمام شب را بیدار مونده بود که فیلم مورد علاقهاش رو تموم کنه ولی خواب رفته بود و با صدای بلند آلارم گوشی از خواب شیرینش پرید و با دیدن ساعت شوکه بلند شد و جیغی کشید چون قرار بود ربع ساعت پیش با لینو جلوی در دانشگاه باشد تا با هم به سمت موزه تاریخی دریایی بروند او با سرعت باور نکردنی کار هاش رو کرد یک پیراهن سفید به همراه یک شلوار مشکی وموهای شلخته که حتی شونه نشده بودند و بدون اینکه فرصت کنه صبحانه بخورد به سرعت از خونه بیرون زد و شروع به دویدن کرد...
بالاخره لینو را دید که با لبخندی و دستهای توی جیب منتظرش بود و به محض دیدن ظاهر شلخته چانگبین خندید
لینو: هعی پسر تو خیلی شلخته ایی ولی خوششانسی که رسیدی
چانگبین همینطور که نفس نفس میزد خندید
چانگبین: ببخشید خواب افتادم
لینو: همیشه این اتفاق میوفته دیگه عادت کردم
چانگبین اروم خندید و کمی موهاش رو مرتب کرد
چانگبین: خوبه که
لینو با خندید سری از تأسف تکان داد و سوار اتوبوس شدن و با شوخیهای بامزه و خندهدار مسیر را طی کردن تا اینکه بالاخره به موزه تاریخی دریایی رسیدن فضای موزه سرد و سوتوکور بود و بوی نمک و کهنگی در آن پیچیده بود و لینو و چانگبین با لذت به مدلهای کشتیهای قدیمی اسکلههای تخریب شده و ابزارآلات دریایی قدیمی نگاه میکردن و از هر چی که میدیدن عکس میگرفتن که ناگهان مدیر تیم دانشجویی که یک مرد میانسال با عینک دودی بود با هیجان آنها را به سمت یک بخش بزرگ و بسته در انتهای تالار برد و با صدایی که میلرزید گفت
مرد: خب بچهها برای شما یک سورپرایز بزرگ داریم که هیچکس تا حالا ندیده
همه دانشجوها با کنجکاوی جمع شدند و مدیر تیم آهسته پارچه سیاه ضخیم و سنگینی را که جلوی یک آکواریوم بزرگ کشیده شده بود کنار زد چانگبین و لینو با دیدن صحنهای که روبرویشان نفسشان در سینه حبس شد و خشکشان زد چون در ان آکواریوم پر از آب موجودی افسانهای با موهای بور و موجدار و دمی درخشان و پولکهایی که زیر نور میدرخشیدند شناور بود و با چشمانی بزرگ و براق ولی با لبخندی که سعی در پنهان کردن چیزی بود نگاهی به اطراف کرد ولی روی اون دو پسری که با حیرت نگاهش میکردن ثابت موند چشماش یک غم بزرگی داشت انگار کمک میخواست یک پری دریایی واقعی که انگار از دل افسانهها بیرون آمده بود
چانگبین سمت لینو چرخید
چانگبین: لینو کمکم کن اون رو از اینجا بیارم بیرون...
لینو شکه شده سمتش چرخید
لینو: پسر دیوونه شدی چجوری میخواهی این کارو کنی
چانگبین باز چرخید و به چشمان غمگین اون پری دریایی نگاه کرد
چانگبین: نمیدونم ولی لینو من حس میکنم اون کمک میخواد اون ناراحته
لینو :میفهمن پسر ولی نمیشه اخه چه جوری میخواهی یک پری دریایی رو بدوزدی
چانگبین سمتش چرخید و چشمان که خواهش رو فریاد میزد بهش نگاه کردم
چانگبین: لطفا لینو
لینو: لعنتی باشه کمکت میکنم حالا نقشه چیه
چانگبین با خوشحالی سمت اون پری دریایی چرخید
چانگبین: نمیدونم باید فکر کنم
لینو به اطراف نگاه کرد که یک در بزرگ دقیقا پشت آکواریوم بود پس اون پری دریایی رو از اونجا اورد لبخندی زد
لینو: فهمیدم
چانگبین با تعجب نگاهش کرد
چانگبین: چی
بلاخره لینو بهش نگاه کرد
لینو: فهمیدم چجوری نجاتش بدیم...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
چانگبین تمام شب را بیدار مونده بود که فیلم مورد علاقهاش رو تموم کنه ولی خواب رفته بود و با صدای بلند آلارم گوشی از خواب شیرینش پرید و با دیدن ساعت شوکه بلند شد و جیغی کشید چون قرار بود ربع ساعت پیش با لینو جلوی در دانشگاه باشد تا با هم به سمت موزه تاریخی دریایی بروند او با سرعت باور نکردنی کار هاش رو کرد یک پیراهن سفید به همراه یک شلوار مشکی وموهای شلخته که حتی شونه نشده بودند و بدون اینکه فرصت کنه صبحانه بخورد به سرعت از خونه بیرون زد و شروع به دویدن کرد...
بالاخره لینو را دید که با لبخندی و دستهای توی جیب منتظرش بود و به محض دیدن ظاهر شلخته چانگبین خندید
لینو: هعی پسر تو خیلی شلخته ایی ولی خوششانسی که رسیدی
چانگبین همینطور که نفس نفس میزد خندید
چانگبین: ببخشید خواب افتادم
لینو: همیشه این اتفاق میوفته دیگه عادت کردم
چانگبین اروم خندید و کمی موهاش رو مرتب کرد
چانگبین: خوبه که
لینو با خندید سری از تأسف تکان داد و سوار اتوبوس شدن و با شوخیهای بامزه و خندهدار مسیر را طی کردن تا اینکه بالاخره به موزه تاریخی دریایی رسیدن فضای موزه سرد و سوتوکور بود و بوی نمک و کهنگی در آن پیچیده بود و لینو و چانگبین با لذت به مدلهای کشتیهای قدیمی اسکلههای تخریب شده و ابزارآلات دریایی قدیمی نگاه میکردن و از هر چی که میدیدن عکس میگرفتن که ناگهان مدیر تیم دانشجویی که یک مرد میانسال با عینک دودی بود با هیجان آنها را به سمت یک بخش بزرگ و بسته در انتهای تالار برد و با صدایی که میلرزید گفت
مرد: خب بچهها برای شما یک سورپرایز بزرگ داریم که هیچکس تا حالا ندیده
همه دانشجوها با کنجکاوی جمع شدند و مدیر تیم آهسته پارچه سیاه ضخیم و سنگینی را که جلوی یک آکواریوم بزرگ کشیده شده بود کنار زد چانگبین و لینو با دیدن صحنهای که روبرویشان نفسشان در سینه حبس شد و خشکشان زد چون در ان آکواریوم پر از آب موجودی افسانهای با موهای بور و موجدار و دمی درخشان و پولکهایی که زیر نور میدرخشیدند شناور بود و با چشمانی بزرگ و براق ولی با لبخندی که سعی در پنهان کردن چیزی بود نگاهی به اطراف کرد ولی روی اون دو پسری که با حیرت نگاهش میکردن ثابت موند چشماش یک غم بزرگی داشت انگار کمک میخواست یک پری دریایی واقعی که انگار از دل افسانهها بیرون آمده بود
چانگبین سمت لینو چرخید
چانگبین: لینو کمکم کن اون رو از اینجا بیارم بیرون...
لینو شکه شده سمتش چرخید
لینو: پسر دیوونه شدی چجوری میخواهی این کارو کنی
چانگبین باز چرخید و به چشمان غمگین اون پری دریایی نگاه کرد
چانگبین: نمیدونم ولی لینو من حس میکنم اون کمک میخواد اون ناراحته
لینو :میفهمن پسر ولی نمیشه اخه چه جوری میخواهی یک پری دریایی رو بدوزدی
چانگبین سمتش چرخید و چشمان که خواهش رو فریاد میزد بهش نگاه کردم
چانگبین: لطفا لینو
لینو: لعنتی باشه کمکت میکنم حالا نقشه چیه
چانگبین با خوشحالی سمت اون پری دریایی چرخید
چانگبین: نمیدونم باید فکر کنم
لینو به اطراف نگاه کرد که یک در بزرگ دقیقا پشت آکواریوم بود پس اون پری دریایی رو از اونجا اورد لبخندی زد
لینو: فهمیدم
چانگبین با تعجب نگاهش کرد
چانگبین: چی
بلاخره لینو بهش نگاه کرد
لینو: فهمیدم چجوری نجاتش بدیم...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
- ۲.۱k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط