{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‎نه دلی هست

‎نه دلی هست
‎که برایم شور بزند
‎نه دستی
‎که دستان سردم را بگیرد
‎نمیدانم میان اینهمه،
‎" نبودنت " چه بود
‎که بر سرم
‎آوار شد...!
دیدگاه ها (۲)

از اینجا که هستمتا انجا که تو هستیوجب به وجب دلتنگتم😔

حدِّ اشکی که به چشمم ز فراقت آمدکمتر از گریه ی طولانیِ یعقوب...

تمام شهر را گشتم...کوچه به کوچه اش را،از خیابان های اصلی بگی...

غروب ها که میشودحال بدی دارم که بایدشام را تنهایی میل کنمو ظ...

#دلنوشته دختری که در اوج خواستن رهایش کردی#درخواستیدیگر توان...

« شیطون کوچولوی من »فصل سومویو آنا:باد سرد از بین پارچه ابری...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط