{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دخترای شیطون

رمان دخترای شیطون
پارت_۹۹

همینجوری داشتم نگاش میکردم
ریحانه اومد بالا راشا رو کنار زد
با عصبانیت گفت
ریحانه:کسی نخواست پیش تو خانومت باشه شما راحت باشید احتمالت دوستم اشتباه کرده بود بیا بریم ایناز
بغض تو گلوم گیر کرده بود با جشمای اشکیم به ریحانه نگاه کروم که دستمو کشید
اتاق روبه رویش اتاق ریحانه بود
ریحانه:وایسا برم ساکتو بیارم
اصلا انگار من رو زمین نبودم همچی برام عجیب و غریب بود
یهو فهمیدم چی شده
نشستم رو تخت زدم زیر گریه ولی نه بلند بلند
مانتو مو در اوردم شالمم در اوردم رفتم تو دستشویی درو قفل کردم دیدم حموم هم هست دوش اب‌سردو باز کردم نشستم زیرش زانوهامو تو بغلم گرفتم سرمو گذاشتم رو زانوهامو گریه کردم
ریحانه:ایناز درو باز کن
من:ریحانه ولم کن خودم میام بیرون بزار تو حال خودم باشم
دیگ صدایی از ریحانه بلند نشد
لرز گرفته بودم
بلند شدم لباسامو در اوردم
تند تند بدنمو شستم اومدم بیروت
رفتم‌سراغ ساکم
من این ساکو با وسواس جمع کردم که جلوی راشا خوب باشم ولی یکی بهتر از من اینجاست هه
پس برام مهم نیست
یه لباس اسنین بلند سفید که پشتش تا نصفه تور سفید بود با یه لگ سفید و کفش رو فرشیامم پوشیدم
موهامو برس کردم گذاشتم دورم باشه
یه طل سفید زدم که ردش نگینای سفید داشتن
وقتی راشا منو نمیخواد
خوشگل کنم برای چی برای کی؟
فقط یه رژ قرمز و کمی ریمل زدم رفتم پایین از چیزی که دیدم شاخ در اوردم
سولماز رو پای راشا نشسته بود و داشت میب*و*سیدش
پس بقیه کجان حتما بیرونن
تو چشمام اشک جمع شد
قوی باش دختر تو میتونی
از پله ها رفتم پایین که متوجه من شدن ولی بی توجه بهشون از در خونه زدم بیرون ارمان عصبیه
من:چی شده؟
ارمان برگشت طرفم
ارمان:رویال داره پس فردا میاد اینجا من نمیدونم چکار کنم که دست از سرم برداره
من:حالا ول کن اعصاب خودتو خرد نکن
ارمان پیشونیمو ب*و*سید
ارمان:دورت بگردم بیا بریم پیش بقیه
داشتیم میرفتیم سمت بقیه راشا و سولماز از در اومدن بیرون
ارمان داشت میرفت سمتشون که من رامو کشیدم به اون طرف جنگل مانند بود اخه پره درخت بود
همینکه داشتم میرفتم یه صدایی شنیدم
برگشتم دیدم مارههههه
یا خدا یه جیغ بنفش زدم
من:ارمانننننن
همینجوری داشت میومد سمتم منم میرفتم عقب
داشتم از ترس میمردم
اتقدر رفتم عقب خوردم به دیوار
از ترس‌اشک تو چشمام جمع شده بور
دیدم راشا اومد
راسا:نترس ایناز
چقدم گندست
زدم زیر گریه
ارمان:ایناز تکون نخور
همه اومدن
خیلی بهم نزدیک شده بود که راشا با دست گرفتش پرتش کرد اون ور
ارمان تند اومد سمتم دستمو گرفت بغلم کرد
همینجوری گریه میکردم
رگ گردن راشا متورم سده بود
ارمان:هیششش‌ اروم باس تموم شد
ریحانه اومد تند بغلم کرد
دیدگاه ها (۱)

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

چند پارتی درخواستی

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط