به جز تو هیچ ندارم که دل به آن بندم

به جز تو هیچ ندارم که دل به آن بندم
درود هرچه که دارم، درود دلبندم
به خوابم آمدی و خنده بر لب آوردم
ببین به آنچه که دارم چقدر خرسندم
چگونه زنده بمانم؟ که بی تو ممكن نيست
شبیه خون شده ای در ميان هر بندم
تو سرزمين منی وسعتت تمام جهان
تو شور رُم، غم دهلی، تويی سمرقندم
تو سرد و گرم چشيده، تو از قديم و نديم
هميشه بوده ای و هستی ای دماوندم
اگرچه ثروت دنيا از آنِ من باشد
به گيسوان پُر از تابت آرزومندم
به هیچ جای جهان بر نمی خورد گُلِ من
چه می شود كه به آغوش تو بپيوندم
دیدگاه ها (۱۰)

شقیقه هایم سپید خواهد شد و بر منخطوطی نگران کننده نقش خواهد ...

غزلم زنده بمان قافیه هایت با منپشتِ هم واژه بچین توے دهانم ت...

چو قایقی که سراسیمه و شکسته شده ستدلم دُچار شده ست و به گل ن...

بهار دلفریبم کی می آیینگار بی رقیبم کی می آییبرای بردنِ هوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط