یک عده هستند که وقتی کنارشان از عشق صحبت میکنی

یک عده هستند که وقتی کنارشان از عشق صحبت میکنی
میخندند و میگویند عشق؟؟؟عشق دیگر چیست؟؟؟مگر وجود دارد؟؟جمع کنید این بساط را عشق کجا بود...
نگاه به خنده این آدم ها نکن،این خنده شان از هزار گریه بدتر است...
این ها جگرشان برای عشق سوخته که این طور از عشق میگویند
این آدم ها زمانی عاشق بودند ولی با چشمهای خودشان خیلی چیز ها دیدند،خیلی چیزها شنیدند و انگشت خود را در حلقشان کرده و هر چه عشق و احساس بود بالا آوردند...
از همان زمان متنفر شدند از عشق از محبت از هر چه احساس...
این ها یک روزی یک جایی باز هم عاشق میشوند ولی خدا میداند چقدر طول میکشد تا از ته دلشان بار دیگر به کسی اعتماد کنند...
دیدگاه ها (۷)

دنیای ادم ها با هم فرق میکند...یکی در سی سالگی هنوز دلش از ک...

گاهی معنیِ دوست داشتن را با تمامِ وجودت درک میکنیمیفهمی دوست...

باز باران...باز بارانبا ترانهچکه چکه بی به بهانهمی خورد بر ب...

بزرگترین خودآزاری ما آدم ها خاطره بازی ست ... در گذشته غرق م...

پارت دوم:داستان از دیدگاه یونگی: سوار قطار شد و به کوپه خودش...

My lovely neighbor part : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط