بزرگترین خودآزاری ما آدم ها خاطره بازی ست در گذشته غر

بزرگترین خودآزاری ما آدم ها خاطره بازی ست ... در گذشته غرق می شویم و وسط خاطرات دست و پا می زنیم ... گاهی با خاطره ای لبخند می زنیم و گاهی بغض می‌کنیم ، دلتنگ روزها و آدم هایی می شویم که دیگر نیستند ... گذشته را مثل یک فیلم هزار بار در ذهنمان مرور می کنیم ، به تماشای خاطرات تلخ و شیرین می نشینیم و حال و آینده را فراموش می‌کنیم ...
حسرت روزهایی را می خوریم که تمام شده و هرگز برنمی گردند... چشم هایمان را می‌بندیم و به گذشته سفر می کنیم برای همین فرصت های زندگی را نمی بینیم و یکی یکی از دست می دهیم ... فراموش می‌کنیم عمق دریای خاطرات انتها ندارد ... هر چه بیشتر در خاطرات غرق شویم بیرون آمدن سخت تر می شود ... فراموش می کنیم زمان برای هیچکس نایستاده ... کاش کسی دست هایمان را بگیرد ، چشم هایمان را باز کند و بگوید:
"از خاطرات بیرون بیا، خودآزاری کافیست"
دیدگاه ها (۶)

باز باران...باز بارانبا ترانهچکه چکه بی به بهانهمی خورد بر ب...

یک عده هستند که وقتی کنارشان از عشق صحبت میکنی میخندند و میگ...

مهربون که باشی گاهی دلت واسه دشمنتم تنگ میشه میدونی !مهربونا...

تمام دلخوشی ام همین صفحه مجازی شده استمادرم طعنه میزند میگوی...

آدم هایِ امروز ، دفتر خاطرات ندارند !درد دل ها ، مجازی شده ،...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

چپتر ۴ _ شعله ای در دلروزها برای لیندا مثل قفسی بسته بود.زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط