سناریو بخاطر تو پارت ۱۴

سناریو بخاطر تو پارت ۱۴

به کاتسوکی نگاه کردم دوباره همون کاتسوکی شده بود.گفت"هوی نفله کمک میخوای؟" گفتم"نه" ولی کاتسوکی با بی اعتنایی به حرفم دستش رو دورم حلقه کرد و راه افتاد سمت پله ها‌.نگاهش کردم"گفتم کمک نمیخوام."اونم بدون اینکه نگاهم کنه گفت"منم مجبور نیستم به حرفت گوش کنم."حرفش تیکه دار اما منطقی بود.همیشه از این کاراش خوشم میومد و با این کاراش منو جذب خودش می...نه نه زر زدم اصلا هیچی ولش کن.

به طبقه پایین رسیدیم.گفتم"ممنون.بقیه اش رو خودم میرم" و سعی کردم از حلقه اش بیرون بیام ولی با این کارم حلقه اش سفت تر شد.گرمای دستاشو دورم حس کردم.گونه هام قرمز شدن.خیلی بهش نزدیک بودم.با کنایه گفتم"ولم میکنی بزاری برم یا نه؟"با اخم گفت"ولت کنم دو قدم نرفته کله پا بشی؟نخیرم.میبرم تحویل دوستات میدمت بعد ولت میکنم."حرصم گرفت ولی باز هیچی نگفتم.شایدم چیزی نداشتم بهش بگم.چون مغذم اجازه نمی‌داد به چیزی غیر از اون فکر کنم.به خودش...قدرتش...قیافه اش...جذابیتش و...اه!از دست این ناخوداگاه!من نخوام به این فکر کنم باید کی رو ببینم؟

(منو😁)[خب من نمیخوام به این فکر کنم](مگه دست خودته؟)[😑نیست؟😒](نوچ😏)

**خب بریم ادامه داستان**
کاتسوکی منو تا دم در برد بعد اوراراکا رو صدا کرد"هوی صورت گرد(لقبی که کاتسوکی به اوراراکا داده[تحقیق کردم] )بیا اینو تحویل بگیر."اوراراکا اومد و لا دیدن من گفت"هانا!"بعد پهلوم رو گرفت و کمک کرد راه برم.رفتیم بیرون مدرسه و راه افتادیم سمت خونه.با راه رفتنم سرم تیر می‌کشید.سویو گفت"بهتر نیست معلقش کنی اوچاکو_سان؟قور"اوراداکا موافقت کرد و با قدرتش هممون رو معلق کرد.بعد همه باهم راه افتادیم سمت خونه.چرخیدم کاتسوکی رو ببینم.با هر مسافتی که طی میکردیم کاتسوکی دور تر و با هر متر ارتفاعی که می‌گرفتیم کاتسوکی ریزتر میشد.انقدر ریز و دور که دیگه کلا از نگاهم محو شد و دیگه نگاهم پیداش نکرد...
دیدگاه ها (۲)

به خدا گفتم: «منو نجات بده...»اولین کاری که کرد، این بود که ...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_94بازوشو جلوم آورد ..الان ان...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

دید پنهان انفجار اشکار

خواستگاری!

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

شاهزاده دوست داشتنی من

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط